خطبه 193 تا 204
خطبه شماره 193
و من خطبه له عليه السلام [1] يصف فيها المتقين روي ان صاحبا لاميرالمؤمنين عليه السلام يقال له همام کان رجلا عابدا ، فقال له : يا امير المؤمنين ، صف لي المتقين حتي کاني انظر اليهم فتثاقل عليه السلام عن جوابه ثم قال : يا همام ، اتق الله و احسن : ف [[ ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون ] ] فلم يعقنع همام بهذا القول حتي عزم عليه ، فحمد الله و اثني عليه ، و صلي علي النبي صلي الله عليه و آله ثم قال عليه السلام : [2] اما بعد ، فان الله سبحانه و تعالي خلق الخلق حين خلقهم [3] غنيا عن طاعتهم ، آمنا من معصيتهم ، لانه لا تضره معصيه من عصاه ، [4] و لا تنفعه طاعه من اطاعه فقسم بينهم معايشهم ، و وضعهم من الدنيا مواضعهم [5] فالمتقون فيها هم اهل الفضائل منطقهم الصواب ، [6] و ملبسهم الاقتصاد ، و مشيهم التواضع غضوا ابصارهم عما حرم الله عليهم ، [7] و وقفوا اسماعهم علي العلم النافع لهم [8] نزلت انفسهم منهم في البلاء کالتي نزلت في الرخاء [9] و لولا الاجل الذي کتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم في اجسادهم طرفه عين ، شوقا الي الثواب ، و خوفا من العقاب [10] عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم ، فهم والجنه کمن قد رآها ، [11] فهم فيها منعمون ، وهم و النار کمن قد رآها ، فهم فيها معذبون [12] قلوبهم محزونه ، و شرورهم مامونه ، و اجسادهم نحيفه ، و حاجاتهم خفيفه ، [1] و انفسهم عفيفه صبروا اياما قصيره اعقبتهم راحه طويله [2] تجاره مربحه يسرها لهم ربهم ارادتهم الدنيا فلم يريدوها ، [3] و اسرتهم ففدوا انفسهم منها اما الليل فصافون اقدامهم ، [4] تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا يحزنون به انفسهم و يستثيرون به دواء دائهم [5] فاذا مروا بايه فيها تشويق رکنوا اليها طمعا [6] و تطلعت نفوسهم اليها شوقا وظنوا انها نصب اعينهم . [7] و اذا مروا بايه فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم ، [8] و ظنوا ان زفير جهنم وشهيقها في اصول آذانهم ، [9] فهم حانون علي اوساطهم ، مفترشون لجباههم و اکفهم و رکبهم ، و اطراف اقدامهم ، [10] يطلبون الي الله تعالي في فکاک رقابهم [11] و اما النهار فحلماء علماء ، ابرار اتقياء قد براهم الخوف بري القداح [12] ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي ، و ما بالقوم من مرض ، [13] و يقول : لقد خولطوا [14] و لقد خالطهم امر عظيم لا يرضون من اعمالهم القليل ، [15] و لا يستکثرون الکثير فهم لانفسهم متهمون ، و من اعمالهم مشفقون [16] اذا زکي احد منهم خاف مما يقال له ، فيقول : [17] انا اعلم بنفسي من غيري ، و ربي اعلم بي مني بنفسي [1] اللهم لا تؤاخذني بما يقولون ، واجعلني افضل مما يظنون ، واغفر لي ما لا يعلمون [2] فمن علامه احدهم انک تري له قوه في دين ، و حزما في لين ، [3] و ايمانا في يقين ، و حرصا في علم ، و علما في حلم ، وقصدا في غني ، [4] و خشوعا في عباده ، و تجملا في فاقه ، و صبرا في شده ، [5] و طلبا في حلال ، و نشاطا في هدي ، و تحرجا عن طمع [6] يعمل الاعمال الصالحه و هو علي وجل يمسي و همه الشکر ، و يصبح و همه الذکر [7] يبيت حذرا و يصبح فرحا ، حذرا لما حذر من الغفله ، [8] و فرحا بما اصاب من الفضل و الرحمه [9] ان استصعبت عليه نفسه فيما تکره لم يعطها سؤلها فيما تحب [10] قره عينه فيما لا يزول ، و زهادته فيما لا يبقي ، يمزج الحلم بالعلم ، والقول بالعمل [11] تراه قريبا امله ، قليلا زلله ، خاشعا قلبه ، قانعه نفسه ، [12] منزورا اکله ، سهلا امره ، حريزا دينه ، ميته شهوته ، مکظوما غيظه [13] الخير منه مامول ، والشر منه مامون ان کان في الغافلين کتب في الذاکرين ، [14] و ان کان في الذاکرين لم يکتب من الغافلين ، [15] يعفو عمن ظلمه ، و يعطي من حرمه ، و يصل من قطعه ، [16] بعيدا فحشه ، لينا قوله ، غائبا منکره ، حاضرا معروفه ، [ نهج البلاغه م 20 ] [1] مقبلا خيره ، مدبرا شره في الزلازل وقور ، و في المکاره صبور ، [2] و في الرخاء شکور لا يحيف علي من يبغض ، و لا ياثم فيمن يحب [3] يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه ، لا يضيع ما استحفظ ، [4] و لا ينسي ما ذکر ، و لا ينابز بالالقاب ، و لا يضار بالجار ، [5] و لا يشمت بالمصائب ، و لا يدخل في الباطل ، و لا يخرج من الحق [6] ان صمت لم يغمه صمته ، و ان ضحک لم يعل صوته ، [7] و ان بغي عليه صبر حتي يکون الله هو الذي ينتقم له نفسه منه في عناء ، [8] و الناس منه في راحه اتعب نفسه لاخرته ، و اراح الناس من نفسه [9] بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه و دنوه ممن دنا منه لين و رحمه [10] ليس تباعده بکبر و عظمه ، ولا دنوه بمکر و خديعه [11] قال : فصعق همام صعقه کانت نفسه فيها [12] فقال امير المؤمنين عليه السلام : اما والله لقد کنت اخافها عليه [13] ثم قال : اهکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها ? [14] فقال له قائل : فما بالک يا امير المؤمنين ? [15] فقال عيله السلام : و يحک ، ان لکل اجل وقتا لا يعدوه و سببا لا يتجاوزه [16] فمهلا لا تعد لمثلها ، فانما نفث الشيطان علي لسانک
ترجمه
[1] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن صفات و روحيات و اعمال پرهيزکاران را به وضوح شرح مي دهد . نقل شده : يکي از اصحاب امير مؤمنان ( ع ) به نام همام که مردي عابد و پرهيزکار بود به آنحضرت عرض کرد : اي امير مؤمنان پرهيزکاران را برايم آن چنان توصيف کن که گويا آنان را با چشم مي نگرم اما امام ( ع ) در پاسخش درنک فرمود: آن گاه فرمود : اي همام از خدا بترس و نيکي کن که خداوند با کساني است که تقوا پيشه کنند و با کسانيکه نيکوکارند ولي همام باين مقدار قانع نشد [ و در اين باره اصرار ورزيد ] تا اينکه امام تصميم گرفت صفات متقين را مشروحا برايش بازگو کند . پس از آن خداي را ستايش و ثنا نمود و بر پيامبرش درود فرستاد . سپس فرمود : [2] اما بعد خداوند سبحان مخلوق را آفريد [3] در حاليکه از اطاعتشان بي نياز و از معصيت آنان ايمن بود زيرا نه نافرماني گناهکاران به او زيان مي رساند [4] و نه اطاعت مطيعان به او نفعي مي بخشد . روزي و معيشت آنان را بينشان تقسيم کرد و هر کدام را در دنيا به جاي خويش قرار داد [5] اما پرهيز کاران در دنيا داراي اين صفات برجسته اند : گفتارشان راست [6] پوشش آنان ميانه روي و راه رفتنشان تواضع و فروتني است . چشمان خويش را از آن چه خداوند بر آنها تحريم نموده پوشيده اند [7] و گوش هاي خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند ساخته اند . [8] در بلا و آسايش حالشان يکسان است [ و تحولات آنها را دگرگون نميسازد ] [9] و اگر نبود اجل و سرآمد معيني که خداوند براي آن ها مقرر داشت . روحهاي آنان حتي يک چشم بر هم زدن از شوق پاداش و از ترس کيفر در جسمشان قرار نمي گرفت [10] خالق و آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده [ بهمين جهت ] غير خداوند در نظرشان کوچک است . آنها به کسي مي مانند که بهشت را با چشم ديده [11] و در آن متنعم است و همچون کسي هستند که آتش دوزخ را مشاهده کرده و در آن معذب است [12] قلب هاشان پر از اندوه و [ انسان ها ] از شرشان در امان بدن هاشان لاغر و نيازمندي هايشان اندک 000 [1] و ارواحشان عفيف و پاک است براي مدتي کوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتي بس طولاني بدست آوردند [2] تجارتي است پر سود که پروردگارشان برايشان فراهم ساخته دنيا [ با جلوه گريهايش ] خواست آنها را بفريبد ولي آنها فريبش را نخوردند و آنرا نخواستند [3] دنيا [ با لذاتش ] آنها را اسير خود سازد ولي آنها با فداکاري خويشتن را آزاد ساختند . [ پرهيزکاران ] در شب همواره بر پا ايستاده اند [4] قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مي کنند با آن جان خويش را محزون مي سازند و داروي درد خود را از آن مي گيرند [5] هر گاه به آيه اي برسند که در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روي آورند [6] و روح و جانشان با شوق بسيار در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مي سازند [7] و هر گاه به آيه اي برخورد کنند که در آن بيم باشد . گوشهاي دل خويشتن را براي شنيدن آن باز مي کنند [8] و صداي ناله و به هم خوردن زبانه هاي آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنين انداز است [9] آنها در پيشگاه خدا به رکوع مي روند و جبين و دست و پا به هنگام سجده بر خاک مي سايند [10] و از او آزادي خويش را از آتش جهنم درخواست ميکنند . [11] و اما در روز دانشمنداني بردبار و نيکوکاراني با تقوا هستند ترس و خوف بدنهاي آنها را همچون چوبه تيري لاغر ساخته [12] چنانکه ناطران آنها را بيمار مي پندارند اما هيچ بيماري در وجودشان نيست [13] بيخبران مي پندارند آنها ديوانه اند [14] در حالي که انديشه هاي بس بزرگ آنان را به اين وضع در آورده . از اعمال اندک خويش خشنود نيستند [15] و اعمال فراوان خود را زياد نمي بينند آنان خويش را متهم مي سازند و از کردار خود خوفناکند . [16] هر گاه يکي از آنها ستوده شوند از آن چه درباره اش گفته شده در هراس مي افتد و ميگويد : [17] من از ديگران نسبت بخود آگاه ترم و پروردگارم به اعمالم از من آگاه تر است 000 [مي گويد] [1] بار پروردگارا ما را در مورد گناهاني که به ما نسبت مي دهند مؤاخذه مفرما و نسبت به نيکي هائي که درباره ما گمان مي برند ما را از آن برتر قرارده و گناهاني را که نميدانند بيامرز [2] از نشانه هاي آنان اين است : در دين نيرومند نرمخو و دورانديش [3] با ايماني مملو از يقين حريص در کس ب دانش و داراي علم توام با حلم ميانه رو در حال غنا [4] در عبادت خاشع در عين تهيدستي آراسته در شدائد بردبار [5] طالب حلال در راه هدايت با نشاط از طمع دور [6] اعمال نيک را انجام مي دهد اما باز هم ترسان است روز را شام ميسازد و همش سپاسگزاري است شب را به روز مي آورد و تمام فکرش ياد خدا است [7] مي خوابد اما ترسان است و برميخيزد شادمان است ترس او از غفلت [8] و شادماني او به خاطر فضل و رحمتي است که به او رسيده . [9] هرگاه نفس او در انجام وظائفي که خوش ندارد سرکشي کند او هم از آنچه دوست دارد محرومش مي سازد . [10] روشني چشمش در چيزي است که زوال در آن راه ندارد و بي علاقه گي و زهدش در چيزي است که باقي نمي ماند علم و حلم را به هم آميخته و گفتار را با کردار هم آهنگ ساخته [11] آرزويش را نزديک مي بيني لغزش ش را کم قلبش را خاشع نفسش را قانع [12] خوراکش را اندک امورش را آسان دينش را محفوخ شهوتش را مرده و خشمش را فروخورده است [13] همگان به خيرش اميدوار و از شرش در امانند اگر در ميان غافلان باشد جزو ذاکران محسوب مي گردد [14] و اگر در ميان ذاکران باشد جزو غافلان محسوب نمي شود . [15] ستمکار [ پشيمان ] را مي بخشد و به آنکه محرومش ساخته عطا مي کند با آنکس که پيوندش را قطع کرده مي پيوندد [16] از گفتار زشت و ناسزا بر کنار است گفته هايش نرم بديهايش پنهان و نيکيهايش آشکار است . [1] نيکي هايش رو کرده و شرش رخ برتافته است . در شدائد و مشکلات خونسرد و آرام در برابر ناگواريها شکيبا و بردبار [2] و در موقع نعمت و راحتي سپاسگزار است نسبت به کسي که دشمني دارد ظلم نمي کند و به خاطر دوستي با کسي مرتکب گناه نمي شود [3] پيش از آنکه شاهد و گواهي بر ضدش اقامه شود خود به حق اعتراف مي کند آنچه را به او سپرده اند ضايع نمي کند [4] و آنچه را به او تذکر داده اند به فراموشي نمي سپارد مردم را با نامهاي زشت نمي خواند به همسايه ها زيان نمي رساند [5] مصيبت زده را شماتت نمي کند در محيط باطل وارد نمي گردد و از دائره حق بيرون نمي رود [6] اگر سکوت کند سکوتش وي را مغموم نمي سازد و اگر بخندد صدايش به قهقهه بلند نمي شود [7] و اگر به او ستمي [ از دوستان ] شود صبر مي کند تا خدا انتقام وي را بگيرد . خود را در سختي قرار مي دهد [8] اما مردم از دستش در آسايشند خود را بخاطر آخرت به زحمت مي اندازد و مردم را در راحتي قرار مي دهد [9] کناره گيري او از کساني که دوري مي کند از روي زهد و به خاطر پاک ماندن است و معاشرتش باآنان که نزديکي دارد توام با مهرباني و نرمش است [10] دورکشي اش از روي تکبر و خودبرتربيني نيست و نزديکيش بخاطر مکر و خدعه نخواهد بود . [11] راوي مي گويد : هنگامي که سخن به اينجا رسيد ناگهان همام ناله اي از جان برکشيد که روحش همراه آن از کالبدش خارج شد . [12] اميرمؤمنان ( ع ) فرمود : آه من از اين پيشامد مي ترسيدم . [13] سپس فرمود : مواعظ و پند و اندرزهاي رسا به آنان که اهل موعظه اند چنين مي کند [14] کسي عرض کرد : پس شما چطور اي اميرمؤمنان ؟ [ يعني توصيف پرهيزکاران با همام چنين کرد پس خود شما چطور ؟ ] [15] امام ( ع ) فرمود : واي بر تو هر اجلي وقت معيني دارد که از آن نمي گذرد و سبب مشخصي که از آن تجاوز نمي کند [16] آرام باش ديگر چنين سخن مگوي اين حرفي بود که شيطان بر زبانت نهاد
خطبه شماره 194
و من خطبه له عليه السلام [1] يصف فيها المنافقين [2] نحمده علي ما وفق له من الطاعه ، و ذاد عنه من المعصيه ، [3] و نساله لمنته تماما ، و بحبله اعتصاما و نشهد ان محمدا عبده و رسوله ، [4] خاض الي رضوان الله کل غمره ، و تجرع فيه کل غصه [5] و قد تلون له الادنون و تالب عليه الاقصون ، [6] و خلعت اليه العرب اعنتها ، و ضربت الي محاربته بطون رواحلها ، [7] حتي انزلت بساحته عدواتها ، من ابعد الدار ، و اسحق المزار [8] اوصيکم ، عباد الله ، بتقوي الله ، و احذرکم اهل النفاق ، [9] فانهم الضالون المضلون ، و الزالون المزلون ، يتلونون الوانا ، [10] و يفتنون افتنانا ، و يعمدونکم بکل عماد و يرصدونکم بکل مرصاد [11] قلوبهم دويه ، و صفاحهم نقيه [12] يمشون الخفاء ، و يدبون الضراء وصفهم دواء ، [13] و قولهم شفاء ، و فعلهم الداء العياء حسده الرخاء ، [14] و مؤکدو البلاء ، و مقنطو الرجاء لهم بکل طريق صريع ، [15] و الي کل قلب شفيع ، و لکل شجو دموع يتقارضون الثناء ، [16] و يتراقبون الجزاء : ان سالوا الحفوا ، و ان عذلوا کشفوا ، [1] و ان حکموا اسرفوا قد اعدوا لکل حق باطلا ، و لکل قائم مائلا ، [2] و لکل حي قاتلا ، و لکل باب مفتاحا ، و لکل ليل مصباحا [3] يتوصلون الي الطمع بالياس ليقيموا به اسواقهم ، و ينفقوا به اعلاقهم [4] يقولون فيشبهون و يصفون فيموهون . قد هونوا الطريق ، [5] و اضلعوا المضيق ، فهم لمه الشيطان ، و حمه النيران : [6] [[ اولئک حزب الشيطان ، الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون ] ]
ترجمه
[1] از خطبه هاي امام عليه السلام که درباره صفات منافقان ايراد فرموده .[2] خداوند را بر توفيقي که بر اطاعتش داده و حمايتي که در جلوگيري از نافرمانيش کرده ستايش مي کنيم [3] و از او مي خواهيم که نعمتش را کامل و دست ما را به ريسمان محکمش متصل سازد و گواهي مي دهيم که محمد صلي الله عليه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست [4] هم او که در راه رضاي حق در هرگونه شدت و ناراحتي فرورفت و جام مشکلات و سختيها را نوشيد [5] در حالي که بستگان و نزديکانش متلون و ناپايدار و بيگانگان در دشمنيش مصمم بودند [6] اعراب براي نبرد با او زمام مرکبها را رها ساخته با تازيانه به پهلوي آنها مي زدند [7] تا اينکه از دورترين نقطه و پرفاصله ترين خانه دشمني خويش را در برابرش قرار دادند . [8] اي بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزکاري سفارش مي کنم و از منافقان بر حذر مي دارم [9] زيرا آنها گمراه و گمراه کننده اند . خطاکار و خطااندازند به رنگهاي گوناگون بيرون مي آيند [10] و به قيافه ها و زبانهاي متعدد خودنمائي مي کنند از هر وسيله اي براي فريفتن و در هم شکستن شما استفاده مي کنند و در کمينگاهي به کمين شما مي نشينند [11] بدباطن و خوش ظاهرند [12] و در نهان براي فريب مردم گام برمي دارند . از بيراهه ها حرکت مي کنند [13] و گفتارشان به ظاهر شفابخش اما کردارشان دردي است درمان ناپذير بر رفاه و آسايش مردم حسد مي ورزند [14] و [ اگر بر کسي ] بلائي وارد شود خوشحالند و اميدواران را مايوس مي کنند آنها در هر راهي کشته اي دارند [15] و در هر دلي راهي و در هر مصيبتي اشک ساختگي مي ريزند . مدح و تمجيد را به يکديگر قرض مي دهند [16] و انتظار پاداش و جزا مي کشند اگر چيزي بخواهند اصرار مي ورزند و اگر ملامت کنند پرده دري مي نمايند . [1] و اگر سرپرستي به عهده شان گذارده شود از حد تجاوز مي کنند در برابر هر حقي باطلي در برابر هر دليلي قطعي شبهه اي [2] براي هر زنده اي قاتلي براي هر دري کليدي و براي هر شبي چراغي تهيه کرده اند [3] با اظهار ياس و بي رغبتي مي خواهند به مطامع خويش برسند تا بازار خود را گرم سازند و کالاي خويش را به فروش برسانند [4] سخن مي گويند ولي باطل خود را شبيه حق جلوه مي دهند . توصيف مي کنند ولي با آراستن ظاهر راه فريب پيش مي گيرند راه ورود به خواسته خود را آسان [5] و طريق خروج از دام خويش را تنگ و پر پيچ و خم جلوه مي دهند آنها دار و دسته شيطانند و شراره هاي آتش دوزخ [6] [ خداوند مي فرمايد ] آنان حزب شيطانند و بدانيد حزب شيطان در زيانند
خطبه شماره 195
و من خطبه له عليه السلام [7] يحمد الله و يثني علي نبيه و يعظ حمد الله [8] الحمد لله الذي اظهر من آثار سلطانه ، و جلال کبريائه ، ما حير مقل العقول من عجائب قدرته ، [9] و ردع خطرات هماهم النفوس عن عرفان کنه صفته [10] الشهادتان [11] و اشهد ان لا اله الا الله ، و شهاده ايمان و ايقان ، و اخلاص و اذعان [12] و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و ارسله و اعلام الهدي دارسه ،[13] و مناهج الدين طامسه ، فصدع بالحق ، و نصح للخلق ، [1] و هدي الي الرشد ، و امر بالقصد ، صلي الله عليه و آله و سلم [2] العظه [3] واعلموا ، عباد الله ، انه لم يخلقکم عبثا ، و لم يرسلکم هملا ، [4] علم مبلغ نعمه عليکم ، و احصي احسانه اليکم ، فاستفتحوه ، واستنجحوه ، [5] واطلبوا اليه واستمنحوه ، فما قطعکم عنه حجاب ، [6] و لا اغلق عنکم دونه باب ، و انه لبکل مکان ، و في کل حين واوان ، [7] و مع کل انس و جان ، لا يثلمه العطاء ، و لا ينقصه الحباء ، [8] و لا يستنفده سائل ، و لا يستقصيه نائل ، و لا يلويه شخص عن شخص ، [9] و لا يلهيه صوت عن صوت ، و لا تحجزه هبه عن سلب ، [10] و لا يشغله غضب عن رحمه ، ولا تولهه رحمه عن عقاب ،[11] و لا يجنه البطون عن الظهور ، و لا يقطعه الظهور عن البطون [12] قرب فناي ، و علا فدنا ، و ظهر فبطن ، و بطن فعلن ، [13] و دان و لم يدن لم يذرا الخلق باحتيال ، و لا استعان بهم لکلال [14] اوصيکم ، عباد الله ، بتقوي الله ، فانها الزمام والقوام ، [15] فتمسکوا بوثائقها ، واعتصموا بحقائقها ، تؤل بکم الي اکنان الدعه [16] و اوطان السعه ، و معاقل الحرز و منازل العز ، [1] في [[ يوم تشخص فيه الابصار ] ] و تظلم له الاقطار ، تعطل فيه صروم العشار [2] و ينفخ في الصور ، فتزهق کل مهجه ، و تبکم کل لهجه ، [3] و تذل الشم الشوامخ ، و الصم الرواسخ ، [4] فيصير صلدها سرابا رقرقا ، و معهدها قاعا سملقا ، [5] فلا شفيع يشفع ، و لا حميم ينفع ، و لا معذره تدفع
ترجمه
[7] از خطبه هاي امام عليه السلام که در آن پس از ستايش خدا و ثنا برپيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم را اندرز مي دهد .ستايش خدا [8] ستايش خداوندي را است که از آثار قدرت و جلال کبريائيش آنقدر آشکار ساخته که چشم از عجائب قدرتش در حيرت فرورفته [9] و انديشه هاي بلند انسانها را از ساختن کنه صفاتش بازداشته است .[10] شهادتين [11] از روي ايمان و يقين و اخلاص و اعتقاد گواهي مي دهم که معبودي جز خداوند يکتا نيست [12] و نيز شهادت مي دهم که محمد ص بنده و فرستاده او است . وي را هنگامي فرستاد که نشانه هاي هدايت به کهنگي گرائيده [13] و جاده هاي دين محو و نابود شده بود او حق را آشکار ساخت و مردم را نصيحت نمود .[1] و آنها را به سوي کمال هدايت کرد و فرمان ميانه روي و عدالت داد درود بر او و خاندانش باد .[2] پند و اندرز [3] اي بندگان خدا آگاه باشيد خداوند شما را بيهوده نيافريده و مهمل و بدون سرپرست نگذاشته [4] از مقدار و اندازه نعمتش بر شما آگاه و احسان و نيکي خود را بر شما احصاء فرموده است بنابراين از او درخواست پيروزي بر دشمن و رستگاري کنيد [5] دست نياز را به سوي او دراز و عطا و بخشش را تنها از او بخواهيد قطعا ميان شما و او حجابي نيست [6] و دري بين او و شما بسته نشده است . او در همه جا در هر لحظه و هر ساعت [7] و با هر کس هست . عطا و بخشش از قدرت و دارائيش نمي کاهد [8] و سائلان نعمتش را تمام نمي کنند و عطاشدگان از خزائنش کم نمي کنند توجه به يک شخص وي را از ديگري غافل نمي سازد [9] و شنيدن صدائي او را از شنيدن صداي ديگري بازنمي دارد عطا و بخشش وي به کسي مانع از سلب نعمت از ديگري نمي شود [10] غضبش او را از رحمت بازنمي دارد و رحمتش او را از کيفر و عذاب غافل نمي سازد [11] پنهان بودنش [ از چشمها ] مانع از آشکاربودنش [ در پيشگاه عقل به خاطر آثارش ] نيست و ظاهربودنش [ در نزد خرد ] وي را از پنهان بودن [ از چشمها ] جدا نمي سازد [12] نزديک است و در عين حال دور ،بلندمرتبه است و در همين حال نزديک ،آشکار است و پنهان ، پنهان است و آشکار[13] از همه حساب مي کشد و کسي از او حساب نتواند خواست . موجودات را با [ نياز ] به فکر و انديشه نيافريده و از آنان به خاطر خستگي و تعب کمک نخواسته است . [14] اي بندگان خدا شما را به تقوا سفارش مي کنم که زمام عبادات و قوام زندگي پر سعادت به تقوا است [15] پس به وسيله هاي مطمئن متمسک شويد و به تقواي حقيقي چنگ زنيد که شما را به سرمنزل آرامش [16] و منزلگاههاي پر وسعت و قلعه هاي محکم و سراهاي عزت مي رساند 000 [1] [ اين مراحل سعادت را روزي به انسان مي بخشد که ] چشمها در آن روز خيره مي شود و از حرکت بازمي ايستد همه جا در نظر انسان تاريک و گله هاي شتر [ بهترين ثروت عرب ] و مال و اموال فراموش مي گردند [2] در صور دميده مي شود قلبهااز کار مي افتند زبانها بند مي آيد [3] کوههاي بلند و سنگهاي محکم به هم خورده آنچنان که قسمتهاي سخت و محکم [4] در هم ريخته نرم مي شوند جاي آنها چنان صاف و هموار مي گردد که گويا کوهي وجود نداشته است [5] [ در آنروز ] نه شفيعي است که شفاعت کند و نه دوستي که سودي بخشد و نه عذر موجهي که کيفر را برطرف سازد
خطبه شماره 196
و من خطبه له عليه السلام بعثه النبي [6] بعثه حين لا علم قائم ، و لا منار ساطع ، و لا منهج واضح [7] العظه بالزهد [8] اوصيکم ، عباد الله ، بتقوي الله ، و احذرکم الدنيا ، فانها دار شخوص ، [9] و محله تنغيض ، ساکنها ظاعن ، و قاطنها بائن ،[10] تميد باهلها ميدان السفينه تقصفها العواصف في لجج البحار ، [11] فمنهم الغرق الوبق ، و منهم الناجي علي بطون الامواج ، [12] تحفزه الرياح باذيالها ، و تحمله علي اهوالها ، [13] فما غرق منها فليس بمستدرک ، و ما نجا فالي مهلک [1] عباد الله ، الان فاعلموا ، و الالسن مطلقه ، والابدان صحيحه ، [2] والاعضاء لدنه ، والمنقلب فسيح ، والمجال عريض ، [3] قبل ارهاق الفوت و حلول الموت فحققوا عليکم نزوله ، و لا تنتظروا قدومه
ترجمه
[6] از خطبه هاي امام عليه السلام است . بعثت پيامبر ( ص ) هنگامي پيامبر ( ص ) را مبعوث ساخت که نه نشانه اي [ از دين ] بر پا و نه چراغ هدايتي روشن و نه طريق حقي آشکار بود [7] موعظه به زهد [8] اي بندگان خدا شما را به تقوا توصيه مي کنم و از دنيا بر حذر مي دارم زيرا دنيا سراي ناپايدار [9] و جايگاه سختي و مشقت است ساکنانش مسافر و مقيمانش مجبور به جدائي از آن هستند .[10] دنيا همچون کشتي است که در دل درياها بادهاي تند و شديد آن را مضطرب مي سازد اهل خود را هميشه در اضطراب و ناراحتي قرار مي دهد ،[11] [سرنشينان آن ] بعضي غرق شده و هلاک گرديده اند و برخي در ميان امواج در حال نجاتند ،[12] بادها آنها را از اين سو به آن سو مي برند و در جاهاي هولناک قرار مي دهند . [13] اما آنها که هلاک شده اند بازيافتنشان ممکن نيست و آنان که نجات يافته اند نيز در شرف هلاکند . [1] اي بندگان خدا از هم اکنون به هوش باشيد هنوز زبانها آزاد بدنها سالم [2] اعضاء و جوارح آماده محل رفت و آمد وسيع و مجال بسيار است [3] [ به هوش باشيد ] پيش ازآنکه فرصت از دست برود و مرگ فرارسد آمدن مرگ را مسلم و تحقق يافته شماريد نه آنکه منتظر آن باشيد [ که در عمل سستي و تاخير کنيد ]
خطبه شماره 197
و من کلام له عليه السلام [4] ينبه فيه علي فضيلته لقبول قوله و امره و نهيه [5] و لقد علم المستحفظون من اصحاب محمد صلي الله عليه و آله [6] اني لم ارد علي الله و لا علي رسوله ساعه قط و لقد واسيته بنفسي [7] في المواطن التي تنکص فيها الابطال ، و تتاخر فيها الاقدام ، نجده اکرمني الله بها [8] و لقد قبض رسول الله صلي الله عليه و آله و ان راسه لعلي صدري [9] و لقد سالت نفسه في کفي ، فامررتها علي وجهي و لقد وليت غسله صلي الله عليه و آله [10] والملائکه اعواني ، فضجت الدار والافنيه : [11] ملا يهبط ، و ملا يعرج ، و ما فارقت سمعي هينمه منهم ، [12] يصلون عليه حتي واريناه في ضريحه [13] فمن ذا احق به مني حيا وميتا ? فانفذوا علي بصائرکم ،[1] ولتصدق نياتکم في جهاد عدوکم فوالذي لا اله الا هو اني لعلي جاده الحق ، [2] و انهم لعلي مزله الباطل اقول ما تسمعون ، و استغفر الله لي ولکم
ترجمه
[4] از سخنان امام ( ع ) که درآن موقعيت خويش و لزوم اطاعت فرمانش راتاکيد مي کند [5] اصحاب و ياران محمد ( ص ) که حافظان و نگهداران اسرار او هستند به خوبي مي دانند [6] که من حتي يک لحظه به معارضه با [ احکام و دستورات ] خدا و پيامبر برنخاسته ام بلکه با در کف گذاشتن جان خود [7] در صحنه هاي نبردي که شجاعان قدمهايشان مي لرزيد و پشت کرده فرار مي کردند با حضرتش مواسات کردم و اين شجاعتي است که خداوند مرا به آن اکرام فرموده است .[8] رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در حالي که سرش برسينه ام قرار داشت قبض روح گرديد [9] و جانش در دستم جريان پيدا کرد آنرا به چهره کشيدم . من متصدي غسل آن حضرت بودم [10] و فرشتگان مرا ياري مي کردند [ گوئي ] در و ديوار خانه اش به ضجه در آمده بودند .[11] گروهي [ از فرشتگان ] به زمين مي آمدند و گروهي به آسمان مي رفتند گوش من از صداي آهسته آنان [12] که بر آن حضرت نماز مي خواندند خالي نمي شد تا آنگاه که او را در ضريح خود بخاک سپرديم . [13] بنابراين چه کسي به آن حضرت به هنگام حيات و مرگ از من سزاوارتر است ؟ با بينش خويش بسوي جهاد سرعت کنيد 000 [1] بايد نيت شما در صحنه جهاد عملتان را تصديق کند سوگند به آن کسي که جز او آفريدگار و معبودي نيست من در جاده حق قرار دارم [2] و آنها [ مخالفان ] در لغزش گاه باطل مي گويم آن چه را که مي شنويد و براي خود و شما از خداوند درخواست مغفرت و آمرزش مي کنم
خطبه شماره 198
و من خطبه له عليه السلام [3] ينبه علي احاطه علم الله بالجزئيات ، ثم يحث علي التقوي ،و يبين فضل الاسلام و القرآن [4] يعلم عجيج الوحوش في الفلوات ، و معاصي العباد في الخلوات ، [5] والاختلاف النينان في البحار الغامرات ، و تلاطم الماء بالرياح العاصفات [6] و اشهد ان محمدا نجيب الله ، و سفير وحيه ، و رسول رحمته [7] الوصيه بالتقوي [8] اما بعد ، فاني اوصيکم بتقوي الله الذي ابتداء خلقکم ، و اليه يکون معادکم ، [9] و به نجاح طلبتکم ، و اليه منتهي رغبتکم ، و نحوه قصد سبيلکم [10] و اليه مرامي مفزعکم فان تقوي الله دواء داء قلوبکم ، [11] و بصر عمي افئدتکم ، و شفاء مرض اجسادکم ، و صلاح فساد صدورکم ، [12] وطهور دنس انفسکم ، و جلاء عشا بصارکم ، [1] و امن فزع جاشکم ، و ضياء سواد ظلمتکم فاجعلوا طاعه الله شعارا دون دثارکم ، [2] و دخيلا دون شعارکم ، و لطيفا بين اضلاعکم ، [3] و اميرا فوق امورکم ، و منهلا لحين ورودکم ، [4] و شفيعا لدرک طلبتکم ، و جنه ليوم فزعکم ، و مصابيح لبطون قبورکم ، [5] و سکنا لطول وحشتکم ، و نفسا لکرب مواطنکم [6] فان طاعه الله حرز من متالف مکتنفه ، و مخاوف متوقعه ، واوار نيران موقده [7] فمن اخذ بالتقوي عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، [8] واحلولت له الامور بعد مرارتها ، وانفرجت عنه الامواج بعد تراکمها ، [9] و اسهلت له الصعاب بعد انصابها و هطلت عليه الکرامه بعد قحوطها ، [10] و تحدبت عليه الرحمه بعد نفورها ، و تفجرت عليه النعم بعد نضوبها ، [11] و وبلت عليه البرکه بعد ارذاذها [12] فاتقواالله الذي نفعکم بموعظه ، و وعظکم برسالته ، وامتن عليکم بنعمته [13] فعبدوا انفسکم لعبادته ، واخرجوا اليه من حق طاعته [14] فضل الاسلام [15] ثم ان هذا الاسلام دين الله الذي اصطفاه لنفسه ، واصطنعه علي عينه ، [16] و اصفاه خيره خلقه ، و اقام دعائمه علي محبته اذل الاديان بعزته [1] و وضع الملل برفعه ، و اهان اعداءه بکرامته ، و خذل محاديه بنصره ، [2] و هدم ارکان الضلاله برکنه و سقي من عطش من حياضه ، [3] و اتاق الحياض بمواتحه ثم جعله لا انفصام لعروته ، [4] و لا فک لحلقته ، و لا انهدام لاساسه ، و لا زوال لدعائمه ، [5] و لا انقلاع لشجرته ، و لا انقطاع لمدته ، و لا عفاء لشرائعه ، [6] و لا جذ لفروعه ، و لا ضنک لطرقه ، و لا وعوثه لسهولته ، [7] و لا سواد لوضحه ، و لا عوج لانتصابه ، و لا عصل في عوده ، [8] و لا وعث لفجه ، و لا انطفاء لمصابيحه ، و لا مراره لحلاوته [9] فهو دعائم اساخ في الحق اسناخها ، [10] و ثبت لها آساسها ، و ينابيع غزرت عيونها و مصابيح شبت نيرانها ، [11] و منار اقتدي بها سفارها ، و اعلام قصد بها فجاجها ، [12] و مناهل روي بها ورادها جعل الله فيه منتهي رضوانه ، و ذروه دعائمه ، و سنام طاعته ، [13] فهو عند الله وثيق الارکان ، رفيع البنيان ، منير البرهان ، مضي ء النيران ، عزيز السلطان ، مشرف المنار معوذ المثار [14] فشرفوه واتبعوه ، و ادوا اليه حقه ، وضعوه مواضعه [15] الرسول الاعظم [16] ثم ان الله سبحانه بعث محمدا صلي الله عليه و آله بالحق [1] حين دنا من الدنيا الانقطاع ، و اقبل من الاخره الاطلاع ، [2] و اظلمت بهجتها بعد اشراق ، و قامت باهلها علي ساق ، و خشن منها مهاد ، [3] و ازف منها قياد ، في انقطاع من مدتها ، واقتراب من اشراطها ، [4] و تصرم من اهلها ، وانفصام من حلقتها ، [5] وانتشار من سببها ، وعفاء من اعلامها ، و تکشف من عوراتها ، و قصر من طولها [6] جعله الله بلاغا لرسالته ، و کرامه لامته ، و ربيعا لاهل زمانه ، [7] و رفعه لاعوانه ، و شرفا لانصاره [8] القرآن الکريم [9] ثم انزل عليه الکتاب نورا لا تطفا مصابيحه ، و سراجا لا يخبو توقده ، [10] و بحرا لا يدرک قعره ، و منهاجا لا يضل نهجه ،[11] و شعاعا لا يظلم ضوؤه ، و فرقانا لا يخمد برهانه ، [12] و تبيانا لا تهدم ارکانه ، و شفاء لا تخشي اسقامه ، وعزا لا تهزم انصاره ، [13] و حقا لا تخذل اعوانه فهو معدن الايمان و بحبوحته ، [14] و ينابيع العلم و بحوره ، و رياض العدل و غدرانه ، و اثافي الاسلام و بنيانه ، [15] و اوديه الحق و غيطانه و بحر لا ينزفه المستنزفون ، [16] و عيون لا ينضبها الماتحون ، و مناهل لا يغيضها الواردون ، [1] و منازل لا يضل نهجها المسافرون ، و اعلام لا يعمي عنها السائرون ، [2] و آکام لا يجوز عنها القاصدون [3] جعله الله ريا لعطش العلماء ، و ربيعا لقلوب الفقهاء ، و محاج لطرق الصلحاء ، [4] و دواء ليس بعده داء ، و نورا ليس معه ظلمه ، [5] و حبلا وثيقا عروته ، و معقلا منيعا ذروته ، و عزا لمن تولاه ، و سلما لمن دخله ، [6] و هدي لمن ائتم به و عذرا لمن انتحله ، و برهانا لمن تکلم به ، [7] و شاهدا لمن خاصم به ، و فلجا لمن حاج به ، [8] و حاملا لمن حمله ، و مطيه لمن اعمله ، و آيه لمن توسم ، و جنه لمن استلام ، [9] و علما لمن وعي ، و حديثا لمن روي ، و حکما لمن قضي
ترجمه
[3] از خطبه هاي امام ( ع ) که در مورد احاطه علم خداوند به تمام جزئيات و تشويق به تقوا و برتري اسلام و قرآن ايراد فرموده است . [4] [ خداوند ] از صداي نعره حيوانات وحشي در کوهها و بيابانها گناه و معصيت بندگان در خلوت گاهها [5] آمد و شد و حرکات ماهيان در اقيانوس هاي ژرف و تلاطم امواج آب در اثر وزش تندبادها [ از همه اينها ] آگاه است .[6] و گواهي مي دهم که محمد ( ص ) برگزيده خدا سفير وحي و رسول رحمت او است [7] توصيه به پرهيزکاري [8] اما بعد من شما را به ترس از خدائي توصيه مي کنم که آفرينشتان را آغاز کرده و به سوي او بازگشت مي کنيد . [9] خدائي که خواسته هاي شما را برمي آورد،آخرين نقطه اميد و ميل شما اوست ،راه راست و معتدل شما به او ختم مي شود [10] و به هنگام ترس و فزع تنها پناهگاهتان او مي باشد . تقوا و ترس از خدا،داروي بيماريهاي قلوب ، [11] بينائي دلها، شفاي آلام جسماني ،صلاح و مرهم زخمهاي جانها،[12] پاکيزه کننده آلودگي ارواح ، جلاي نابينائي چشمها،000 [1] امنيت در برابر ناآراميها و اضطراب ها و روشنائي تيرگيهاي شما است . بنابراين اطاعت خداوند را جامه زيرين قرار دهيد نه روئين [2] بلکه آن را داخل بدن و زير پوست نه جامه زيرين بلکه بالاتر از آن ، آن را با اعضاء و جوارح و قلب خويش بياميزيد . [3] اطاعت او را امير و فرمانده امور خود راه ورود به آب گاه [ زندگي ] [4] شفيع براي رسيدن به خواسته ها سپر براي روز اضطراب چراغ قبرها [5] آرامش براي وحشت هاي طولاني و راه گشايش براي لحظات سخت و مشکل زندگي خود قرار دهيد [6] زيرا اطاعت خداوند وسيله نگهدارنده اي است از حوادث هلاک کننده و از وحشتگاههائي که انتظار آنرا داريد و از حرارت آتشهاي برافروخته شده . [7] آنکس که دست به دامن تقوا زند شدائد و سختي ها از وي دور گردند [8] تلخيها شيرين امواج ناراحتيهاي متراکم از هم گشوده [9] مشکلات پي در پي و خسته کننده آسان مجد و عظمت و بزرگواريهاي از دست رفته همچون باران دانه درشت بر او فروبارند [10] رحمت قطع شده خداوند به او عطف توجه کند نعمتها پس از فرونشستن به جوشش آيند [11] و برکات کم شده ، به فراواني بر او ببارند. [12] بنابراين از خداوندي بترسيد که با پند و اندرزش به شما سود بخشيده به وسيله رسالتش شما را اندرز داده و با نعمتش بر شما منت گذارده [13] خويشتن را براي پرستش او خاضع سازيد و با انجام وظائف حق اطاعتش را به جا آوريد .[14] فضيلت اسلام [15] سپس [آگاه باشيد] اسلام آئيني است که خداوند براي خويشتن انتخاب فرموده و آن را با ديد علم خويش آماده ساخته [ و سخت به آن اهتمام ورزيده است ] [16] و بهترين مخلوقش را [ يعني محمد ص ] براي تبليغ آن برگزيده است پايه هاي آنرا بر محبت خويش قرار داده و اديان و مذاهب 000 را با عزت و قدرت اسلام ضعيف نمود [1] مذاهب ديگر را با اعتلاي آن پائين قرار داد و با احترام و نفوذ آن دشمنانش را خوار گردانيد و با نصرت و ياري آن مخالفان سرسختش را مخذول کرد [2] و با نيرومندساختنش ارکان ضلالت را در هم کوبيد و تشنگان را از چشمه زلال آن سيراب ساخت [3] و آبگاهش را پر آب کرد . [ خداوند ] اسلام را طوري قرار داده که هرگز پيوندهايش شکسته نشود [4] حلقه هايش گسسته نگردد اساس و ريشه اش ويراني نپذيرد در پايه هايش زوال راه نيابد [5] درخت وجودش برکنده نشود مدتش پايان نگيرد قوانينش غبار کهنگي به خود راه ندهد [6] شاخه هايش قطع نگردد ضيق و تنگي در راههايش يافت نشود سهولت آن موجب دشواري نگردد [7] تيرگي در روشنائيش به چشم نخورد و در طريق مستقيمش کژي راه نيابد ستونش پيچيدگي نبيند [8] و در جاده هاي وسيع آن لغزندگي نباشد در چراغش خاموشي و در شيرينيش تلخي پيدا نشود . [9] بنابراين آئين اسلام ستوني است که خداوند آن را در اعماق حق استوار ساخته [10] اساس و پي آن را ثابت قرار داده و چشمه اي است که آب آن فوران مي کند چراغي است که شعله هاي آن برافروخته شده [11] منار هدايتي است که مسافران راه حق با آن رهبري مي شوند پرچمي است که براي راهنمائي پويندگان [ راه خدا ] نصب گرديده [12] و آبگاهي است که واردان آن سيراب مي شوند . خداوند منتهاي خشنودي خود بزرگترين ستونهايش [ يعني عبادات ] و قله بلند اطاعتش [ يعني جهاد] را در آن قرار داده است . [13] اسلام در پيشگاه خداوند داراي ارکاني مطمئن بنائي بلند دليلي درخشنده شعله اي روشني بخش برهاني نيرومند و مناره اي بلندپايه است که ستيز و معارضه با آن امکان پذير نيست [14] پس آن را گرامي داريد از آن تبعيت کنيد حق آن را ادا نمائيد و آن را در جايگاه مناسب و شايسته خود قرار دهيد و آن چنانکه هست آنرا بپذيريد [15] پيامبر اعظم ( ص ) [16] خداوند محمد صلي الله عليه و آله و سلم را هنگامي به حق مبعوث ساخت که 000 [1] دنيا به پايان يافتن نزديک شده نشانه هاي آخرت روي آورگرديده [2] رونق آن پس از روشنائي به ظلمت گرائيده و اهل خويش را از ناراحتي سر پا نگهداشته بود بسترش ناهموار [3] و آماده زوال و نابودي بود مدتش پايان مي گرفت و علامتهاي زوالش نزديک مي شد [4] اهلش در حال نابودي حلقه زندگي در آن شکسته [5] اسبابش از هم گسيخته پرچم هايش کهنه و پوسيده پرده هايش دريده و عمر طولاني آن به کوتاهي گرائيده بود . [6] [ در اين هنگام ] خداوند وي را ابلاغ کننده رسالتش افتخارآفرين براي امتش باران بهاري براي تشنگان اهل زمانش [7] سربلندي براي پيروانش و مايه شرف براي ياران و انصارش قرار داد .[8] قرآن کريم [9] سپس کتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود: نوري که خاموشي ندارد، چراغي که افروختگي آن زوال نپذيرد،[10] دريائي که اعماقش را درک نتوان نمود، راهي که گمراهي در آن وجود ندارد،[11] شعاعي که روشني آن تيرگي نگيرد، فرقان و جداکننده حق از باطلي که درخشش دليلش به خاموشي نگرايد،[12] بنياني که ارکان آن منهدم نگردد، بهبودي بخشي که با وجود آن ، بيماريها وحشت نياورد، قدرتي که ياورانش شکست ندارند[13] و حقي که مددکارانش خذلان نبينند. قرآن معدن ايمان است و مرکز آن ،[14] چشمه هاي دانش است و درياهاي آن ، منابع عدالت است و غديرهاي آن ، پايه هاي اسلام است و بنيان آن ،[15] نهرهاي زلال هاي حق است و سرزمينهاي مطمئن آن ، دريائي ست که بهره گيران تشنه کام ، آبش را تمام نتواند کشيد،[16] و چشمه هائي است که از آن کم نتوانند کرد، محل برداشت آبي است که هرچه از آن برگيرند کم نمي شود،[1] منازلي است که مسافران ، راه آن را گم نمي کنند نشانه هائي است که از چشم سيرکنندگان پنهان نمي ماند[2] و کوهساري است که [ديده رهگذران را به خود متوجه ساخته ] از آن نمي گذرند. [3] خداوند اين قرآن را فرونشاننده عطش دانشمندان ، باران بهاري براي قلب درک کنندگان ، و جاده وسيع براي صالحان قرار داده است .[4] قرآن داروئي است که پس از آن بيماري باقي نمي ماند، نوري است که بعداز آن ظلمتي يافت نمي شود، [5] ريسماني است که دستگيره آن مطمئن ، پناهگاهي است که قله بلند آن مانع دشمنان ، نيرو و قدرتي است براي کسي که به آن چنگ زند، محل امني است براي هرکس که به آن وارد شود،[6] راهنمائي است براي آنکه به آن اقتدا کند، انجام وظيفه اي است براي آنکس که مذهب خويش گرداند، برهاني است براي کسي که به گفته هايش استدلال کند،[7] شاهد و گواهي است براي آنکه از آن سخن بگويد، پيروزي و غلبه است براي افرادي که با آن استدلال نمايند،[8] نجات دهنده اي است براي کسي که حامل آن باشد و به آن عمل کند، مرکب راهواري است براي کسي که آن را بکار گيرد، نشانه اي است براي کسي که با آن علامت گذاري کند، سپري است براي آنکس که لباس رزم بپوشد،[9] دانشي است براي کسي که حفظ کند، گفتار پرارزشي است براي آنکه روايت کند و حکم و فرماني است براي کسي که قضاوت و به عهده گيرد
خطبه شماره 199
و من کلام له عليه السلام [10] کان يوصي به اصحابه [11] تعاهدوا امر الصلاه ، و حافظوا عليها ، واستکثروا منها ، و تقربوا بها [12] فانها [[ کانت علي المؤمنين کتابا موقوتا ] ] [13] الا تسمعون الي جواب اهل النار حين سئلوا : [[ ما سلککم في سقر ? قالوا : [14] لم نک من المصلين ] ] و انها لتحت الذنوب حت الورق ، و تطلقها اطلاق الربق [15] و شبهها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بالحمه [1] تکون علي باب الرجل ، فهو يغتسل منها في اليوم والليله خمس مرات ، [2] فما عسي ان يبقي عليه من الدرن ? [3] و قد عرف حقها رجال من المؤمنين الذين لا تشغلهم عنها زينه متاع ، و لا قره عين من ولد و لا مال [4] يقول الله سبحانه : [[ رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذکر الله واقام الصلاه وايتاء الزکاه ] ] . [5] و کان رسول الله [ص ] نصبا بالصلاه بعد التبشير له بالجنه ، [6] لقول الله سبحانه : [[ و امر اهلک بالصلاه واصطبر عليها ] ] ، [7] فکان يامر بها اهله و يصبر عليها نفسه [8] الزکاه [9] ثم ان الزکاه جعلت مع الصلاه قربانا لاهل الاسلام ، فمن اعطاها طيب النفس بها ، [10] فانها تجعل له کفاره ، و من النارحجازا و وقايه [11] فلا يتبعنها احد نفسه ، و لا يکثرون عليها لهفه ، [12] فان من اعطاها غير طيب النفس بها ، يرجو بها ما هو افضل منها ، فهو جاهل بالسنه ، [13] مغبون الاجر ، ضال العمل ، طويل الندم [14] الامانه [15] ثم اداء المانه ، فقد خاب من ليس من اهلها انها عرضت علي السماوات المبنيه ، [16] والارضين المدحوه ، والجبال ذات الطول المنصوبه [1] فلا اطول ولااعرض ، و لا اعلي و لا اعظم منها [2] و لو امتنع شي ء بطول او عرض او قوه او عز لامتنعن ، ولکن اشفقن من العقوبه ، [3] و عقلن ما جهل من هو اضعف منهن ، و هو الانسان ، [[ انه کان ظلوما جهولا ] ] [4] علم الله تعالي [5] ان الله سبحانه و تعالي لا يخفي عليه ما العباد مقترفون في ليلهم و نهارهم [6] لطف به خبرا ، و احاط به علما [7] اعضاؤکم شهوده ، و جوارحکم جنوده ، و ضمائرکم عيونه ، و خلواتکم عيانه
ترجمه
[10] از سخنان امام ( ع ) که همواره يارانش را به آن توصيه مي کرد[11] نماز را به پا داريد محافظت آن را بر عهده گيريد زياد به آن توجه کنيد و فراوان نماز بخوانيد و به وسيله آن به خدا تقرب جوئيد [12] زيرا نماز به عنوان فريضه واجب در اوقات مختلف شبانه روز بر مؤمنان مقرر شده است [13] مگر به پاسخ دوزخيان در برابر اين پرسش که چه چيز شما را به دوزخ کشانيده است گوش فرانداده ايد که مي گويند [14] ما از نمازگزاران نبوديم 000 نماز گناهان را همچون برگهاي پائيزي مي ريزد و غل و زنجيرهاي معاصي را از گردنها مي گشايد . [15] پيامبر ( ص ) نماز را به چشمه آب گرمي که [1] بر درب خانه کسي باشد و شبانه روزي پنج بار خود را در آن شتشو دهد تشبيه کرده است [2] که بدون ترديد چرک و آلودگي در بدن چنين کسي باقي نخواهد ماند [3] گروهي از مؤمنان که زينت و متاع اين جهان و چشم روشني آن يعني فرزندان و اموال آنان را به خود مشغول نداشته حق نماز را خوب شناخته اند [4] خداوند سبحان مي گويد : مرداني هستند که تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات بازنمي دارد [5] رسول خدا ( ص ) بعد از بشارت به بهشت خويش را در مورد نماز به تعب و مشقت انداخته بود [6] زيرا خداوند به او فرموده بود : خانواده خويش را به نماز فرمان ده و در برابر آن شکيبا باش [7] لذا آن حضرت پي در پي اهل بيت خود را به نماز امر مي کرد و خود نيز در انجام آن شکيبائي داشت . [8] زکات [9] [ و بدانيد که ] زکات همراه نماز مايه تقرب مسلمانان به خداوند است بنابراين کسي که زکات را با طيب خاطر عطا کند [10] کفاره [ گناهان ] او محسوب مي شود و مانع و حاجبي از آتش براي او خواهد بود [11] پس نبايد کسي چشم به دنبال آنچه پرداخته بدوزد و در اداي آن براي خويش مشتقت ببيند يا بخاطر آن حسرت خورد [12] زيرا آن کس که بدون طيب نفس براي دريافت مزد بيشتري آن را بپردازد نسبت به سنت پيامبر ( ص ) جاهل است [13] و از اجر و ثواب مغبون و در عمل گمراه و بسيار پشيمان خواهد شد . [14] اداي امانت [15] سپس [وظيفه الهي هر کس ] اداء امانت است چه اينکه آن کس که اهل امانت نباشد هرگز به مقصد نمي رسد [ بدانيد ] امانت بر آسمانهاي بناشده [16] زمينهاي گسترده کوههاي مرتفع که : [1] از آنها طولاني تر عريضتر و بلندتر و عظيمتر پيدا نشود عرضه شد [ ولي آنها قدرت تحمل آن را نيافتند ] [2] و اگر قرار بود چيزي به واسطه طول ، عرض ، قوت و نيروئي که دارد از پذيرفتن امانت امتناع ورزد و تکبر به خرج دهد حتما [ آسمان زمين و کوهها ] بودند ولي اينها [ به خاطر غرور و قدرت خود امتناع نورزيدند بلکه ] از کيفر تحمل و عدم قدرت بر اداي آن وحشت داشتند [3] و آنچه را که موجود ناتوان تري يعني انسان به آن جاهل بود درک کردند قرآن در اين باره مي فرمايد : انسان ستمگر و نادان بود [4] علم خداوند [5] آنچه را که بندگان در شب و روز انجام مي دهند بر خداوند متعال پوشيده نيست [6] به طور دقيق از اعمال آنها آگاه است و با علم بي پايانش به آنها احاطه دارد [7] اعضاي شما گواه او و اندام شما سپاهيان او ضمير و وجدانتان جاسوسان وي و خلوتهاي شما در برابر او آشکار و عيان است
خطبه شماره 200
و من کلام له عليه السلام [8] في معاويه [9] و الله ما معاويه بادهي مني ، ولکنه يغدر و يفجر و لولا کراهيه الغدر لکنت من ادهي الناس ، [10[ولکن کل غدره فجره ، و کل فجره کفره [11] [[ و لکل غادر لواء يعرف به يوم القيامه ] ] [12] والله ما استغفل بالمکيده ، و لا استغمز بالشديده
ترجمه
[8] سخني است که امام ( ع ) درباره معاويه ايراد فرموده [9] من از همه سياستمدارترم سوگند بخدا معاويه از من سياستمدارتر نيست اما او نيرنگ مي زند و مرتکب انواع گناه مي شود اگر نيرنگ ناپسند و ناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم [10] ولي هر نيرنگي گناه است و هر گناهي يک نوع کفر است [11] در قيامت هر غدار و مکاري پرچم خاصي دارد که به آن وسيله شناخته مي شود . [12] به خدا سوگند من با کيد و مکر اغفال نمي شوم و در روياروئي با شدايد ناتوان نمي گردم
خطبه شماره 201
و من کلام له عليه السلام [1] يعظ بسلوک الطريق الواضح [2] ايها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدي لقله اهله ، [3] فان الناس قد اجتمعوا علي مائده شبعها قصير ، وجوعها طويل [4] ايها الناس ، انما يجمع الناس الرضي و السخط [5] و انما عقر ناقه ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضي ، [6] فقال سبحانه : [[ فعقروها فاصبحوا نادمين ] ] ، [7] فما کان الا ان خارت ارضهم بالخسفه خوار السکه المحماه في الارض الخواره [8] ايها الناس ، من سلک الطريق الواضح ورد الماء ، و من خالف وقع في التيه
ترجمه
[1] از سخنان امام ( ع ) که در آن توصيه فرموده راه روشن را انتخاب کنند[2] اي مردم در طريق هدايت از کمي نفرات وحشت نکنيد [3] زيرا مردم در اطراف سفره اي اجتماع کرده اند که مدت سيري آن کوتاه و گرسنگي آن طولاني است . [4] اي مردم رضايت و نارضائي [ بر عملي ] موجب وحدت پاداش و کيفر مردم مي گردد [ يعني عاملان و کساني که راضي به آن عملند در کيفر يا پاداش شريکند ] [5] ناقه ثمود را يک نفر بيشتر پي نکرد اما عذاب و کيفر آن همه قوم ثمود را فراگرفت زيرا همه به عمل او راضي بودند [6] خداوند سبحان مي فرمايد : فعقروها فاصبحوا نادمين : آن را پي کردند ولي [ سرانجام پس از نزول بلا ] پشيمان شدند [7] سرزمين آنان همچون آهن گداخته اي که در زمين نرم فرورود يکباره فريادي برآورد و فروکش کرد [ و به اين طريق کيفر اعمال خلاف خود را ديدند ] [8] اي مردم آن کس که از راه آشکار و جاده واضح برود به آب مي رسد اما آن کس که مخالفت کند و از اين طريق منحرف گردد در حيرت و سرگرداني قرار خواهد گرفت [ و تشنه کام جان مي دهد ]
خطبه شماره 202
و من کلام له عليه السلام [9] روي عنه انه قاله عند دفن سيده النساء فاطمه عليها السلام ، کالمناجي به رسول الله صلي الله عليه و سلم عند قبره [10] السلام عليک يا رسول الله عني ، و عن ابنتک النازله في جوارک ، [11] والسريعه اللحاق بک قل ، يا رسول الله ، عن صفيتک صبري ، و رق عنها تجلدي ، [1] الا ان في التاسي لي بعظيم فرقتک ، و فادح مصيبتک ، موضع تعز ، [2] فلقد وسدتک في ملحوده قبرک ، [3] وفاضت بين نحري و صدري نفسک [[فانا لله و انا اليه راجعون ] ] [4] فلقد استرجعت الوديعه ، و اخذت الرهينه اما حزني فسرمد ، و اما ليلي فمسهد ، [5] الي ان يختار الله لي دارک التي انت بها مقيم [6] و ستنبئک ابنتک بتضافر امتک علي هضمها فاحفها السؤال ، [7] واستخبرها الحال ، هذا و لم يطل العهد ، و لم يخل منک الذکر ، [8] و السلام عليکما سلام مودع ، لا قال و لا سئم ، فان انصرف فلا عن ملاله ، [9] و ان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرين
ترجمه
[9] از سخنان امام عليه السلام است روايت شده که : اين سخن را امام ( ع ) در کنار قبر فاطمه عليهاالسلام سيده زنان جهان به هنگام دفن او فرموده و گويا با پيامبر ( ص ) سخن مي گويد [10] اي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از جانب من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرودآمده [11] و به سرعت به تو ملحق شده است سلام اي پيامبر از فراق دختر برگزيده و پاکت پيمانه صبرم لبريز شده و طاقتم از دست رفته 000 [1] اما پس از روبروشدن با مرگ و رحلت تو هر مصيبتي به من برسد کوچک است [2] [ فراموش نمي کنم ] با دست خود تو را در ميان قبر قرار دادم [3] و هنگام رحلتت سرت برسينه ام بود که قبض روح شدي فانا لله و انا اليه راجعون : ما از آن خدائيم و به سوي او بازمي گرديم . [4] [ اي پيامبر ] امانتي که به من سپرده بودي هم اکنون بازداده شده و گروگان را بازپس دادم اما اندوهم هميشگي است و شبهايم همراه بيداري [5] تا آندم که خداوند سرمنزل تو را که در آن اقامت گزيده اي برايم انتخاب کند [6] به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امتت در ستم کردن به وي اجتماع کرده بودند سرگذشت وي را از او بي پرده بپرس [7] و چگونگي را از وي خبر گير وضع اين چنين است در حاليکه هنوز فاصله اي با زمان حيات تو نيفتاده و يادت فراموش نگرديده [8] سلام من به هر دوي شما باد سلام وداع کننده نه سلام کسي که يا خشنود يا خسته دل باشد اگر از خدمت تو بازمي گردم از روي ملالت نيست [9] و اگر در کنار قبرت اقامت گزينم نه به خاطر سوءظني است که به وعده نيک خدا در مورد صابران دارم
خطبه شماره 203
و من کلام له عليه السلام [10] في التزهيد من الدنيا و الترغيب في الاخره [11] ايها الناس ، انما الدنيادار مجاز ، والاخره دار قرار ، فخذوا من ممرکم لمقرکم ، [12] و لا تهتکوا استارکم عند من يعلم اسرارکم ، [13] و اخرجوا من الدنيا قلوبکم من قبل ان تخرج منها ابدانکم ، ففيها اختبرتم ، و لغيرها خلقتم [14] ان المرء اذا هلک قال الناس : ما ترک ? [1] و قالت الملائکه : ما قدم ? لله آباؤکم فقدموا بعضا يکن لکم قرضا ، [2] ولا تخلفوا کلا فيکون فرضا عليکم
ترجمه
[10] از سخنان امام ( ع ) که درباره زهد در دنيا و تشويق به آخرت فرموده است [11] اي مردم دنيا سراي گذر است و آخرت خانه قرار و هميشگي پس از گذرگاه خويش براي سرمنزل قرار خود توشه تهيه کنيد [12] و پرده خويش را در پيش کسي که از اسرارتان آگاه است ندريد . [13] پيش از اينکه بدنتان از جهان خارج گردد قلبتان را از آن خارج سازيد در دنيا آزمايش مي شويد و براي غير از آن آفريده شده ايد . [14] آن دم که کسي بميرد مردم مي گويند : چه باقي گذاشت ؟ 000 [1] ولي فرشتگان مي گويند چه چيز پيش فرستاده ؟ خدا پدرتان را رحمت کند مقداري از ثروت خويش را از پيش بفرستيد تا به عنوان قرض [ در پيشگاه خدا ] برايتان باقي بماند [2] و همه را مگذاريد که فريضه سنگيني برايتان خواهد داشت [ و آن پاسخگوئي روز قيامت است ]
خطبه شماره 204
و من کلام له عليه السلام [3] کان کثيرا ما ينادي به اصحابه [4] تجهزوا رحمکم الله فقد نودي فيکم بالرحيل ، و اقلوا العرجه علي الدنيا ، [5] وانقلبوا بصالح ما بحضرتکم من الزاد ، فان امامکم عقبه کوؤدا [6] و منازل مخوفه مهوله ، لابد من الورود عليها ، والوقوف عندها [7] واعلموا ان ملاحظ المنيه نحوکم دانيه ،[8] و کانکم بمخالبها و قد نشبت فيکم ،و قد دهمتکم فيها مفظعات الامور ، و معضلات المحذور [9] فقطعوا علائق الدنيا واستظهروا بزاد التقوي [10] و قد مضي شي ء من هذا الکلام فيما تقدم ، بخلاف هذه الروايه
ترجمه
[3] از سخنان امام عليه السلام که همواره اصحاب خويش را با آن مخاطب مي ساخته است . [4] خداي شما را رحمت کند آماده حرکت شويد که نداي رحيل و کوچ در ميان شما بلند شده است . علاقه به اقامت در دنيا را کم کنيد [5] و با تهيه زاد و توشه اعمال نيک به سوي آخرت بازگرديد که گردنه هاي سخت و دشوار [6] و سرمنزلهاي خوفناک در پيش داريد و بايد در آنها فرودآئيد و در آنجا توقف کنيد [7] آگاه باشيد که فاصله نگاههاي مرگ به شما کوتاه و نزديک است [8] و گويا مرگ چنگالهايش را در جان شما فروبرده کردارهاي بد مشکلات زندگي و کژيها و ناروائيها مرگ را از شما پنهان داشته اند [9] بنابر اين علائق و وابستگيهاي دنيا را از خويش کم کنيد و کمر خويش را با توشه تقوا محکم ببنديد [10] قسمتي از اين سخن قبلا گذشت ولي با اين روايت تفاوت داشت
وبلاگ به یاد سید جواد ذاکر