خطبه شماره 205

و من کلام له عليه السلام [11] کلم به طلحه و الزبير بعد بيعته بالخلافه و قد عتبا عليه من ترک مشورتهما ، و الاستعانه في الامور بهما [12] لقد نقمتما يسيرا ، و ارجاتما کثيرا الا تخبراني ، [13] اي شي ء کان لکما فيه حق دفعتکما عنه ? [1] ام اي قسم استاثرت [ نهج البلاغه م 21 ] عليکما به ? ام اي حق رفعه الي احد من المسلمين ضعفت عنه ، ام جهلته ام اخطات ، بابه [2] والله ما کانت لي في الخلاقه رغبه ، و لا في الولايه اربه ، [3] ولکنکم دعوتموني اليها ، وحملتموني عليها ، فلما افضت الي نظرت الي کتاب الله و ما وضع لنا ، [4] و امرنا بالحکم به فاتبعته ، و ما استن النبي ، صلي الله عليه و آله و سلم ، فاقتديته ، [5] فلم احتج في ذلک الي رايکما ، [6] ولا راي غيرکما ، و لا وقع حکم جهلته ، فاستشير کما و اخواني من المسلمين ، [7] و لو کان ذلک لم ارغب عنکما ، و لا عن غيرکما [8] و اما ما ذکرتما من امر الاسوه ، فان ذلکم امر لم احکم انا فيه برايي ، [9] و لا وليته هوي مني ،بل وجدت انا و انتما ما جاء به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قد فرغ منه ، [10] فلم احتج اليکما فيما قد فرغ الله من قسمه ، و امضي فيه حکمه ، فليس لکما ، [11] والله ، عندي و لا لغير کما في هذا عتبي [12] اخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الي الحق ، و الهمنا و اياکم الصبر [13] ثم قال عليه السلام : رحم الله رجلا راي حقا فاعان عليه ، [14] او راي جورا فرده و کان عونا بالحق علي صاحبه

 

ترجمه

[11] يکي از سخنان امام ( ع ) هنگاميکه طلحه و زبير پس از بيعت به امام ( ع ) اعتراض کردند که چرا در امور با آنان مشورت نکرده و از آنها کمک نگرفته است امام ( ع ) اين سخن را در پاسخ آنها فرمود . [12] براي امور ناچيزي خشم گرفتيد و خوبيهاي فراوان را ناديده انگاشتيد آيا ممکن است مرا آگاه سازيد [13] که شما چه حقي داشته ايد که آن را از شما بازداشته ام ؟ يا کدام سهم بوده که من متصرف شده 000 و بر شما ستم روا داشته ام ؟ [1] و يا کدام شکايت و حقي بوده که يکي از مسلمانان پيش من آورده و من در برابر [ گرفتن و رسيدگي به آن ] ضعف نشان داده ام ؟ و يا کدام [ حق و يا فرمان الهي بوده ] که به آن جاهل و يا راه آن را اشتباه پيموده ام ؟ [2] به خدا سوگند من به خلافت رغبتي نداشتم و به ولايت و زمامداري شما علاقه اي نشان نمي دادم . [3] و اين شما بوديد که مرا به آن دعوت کرديد و آنرا به من تحميل نموديد . و آنگاه که حکومت و زمامداري به من رسيد من در کتاب خدا نظر انداختم [4] هر دستوري که داده و هر امري که فرموده بود متابعت کردم . به سنت و روش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم توجه نموده به آن اقتدا نمودم [5] لذا هيچ نيازي به حکم و راي شما و ديگران پيدا نکردم . [6] هنوز حکمي پيش نيامده که آن را ندانم و نياز به مشورت شما و برادران مسلمان خود پيدا کنم . [7] اگر چنين پيشامدي مي شد از شما و ديگران روي گردان نبودم . [8] و اما [ اعتراض ] شما در مورد اينکه [ چرا بين شما و سائر مسلمانان ] به تساوي رفتار کرده ام اين حکمي نبوده که من به راي خود صادر کرده [9] و بر طبق خواسته دلم انجام داده باشم بلکه من و شما مي دانيم که اين همان دستورالعملي است که پيامبر ( ص ) آورده و انجام داده است . [10] و در آنچه خداوند سهم بندي آن را مشخص نموده و فرمان آن را صادر کرده به شما نيازي نداشتم . [11] به خدا سوگند نه شما و نه ديگري نمي تواند به من اعتراضي داشته باشد . [12] خداوند قلبهاي ما و شما را به سوي حق متوجه سازد و شکيبائي و استقامت [ تحمل حق ] را به ما الهام نمايد [13] سپس امام ( ع ) فرمود : خداي رحمت کند آن کس که هرگاه حقي را ببيند اعانت کند [14] و يا اگر ستمي را مشاهده نمايد آن را از بين ببرد به ياري صاحب حق برخيزد و بر ضد ستمگر قيام نمايد

 

 

 

خطبه شماره 206

و من کلام له عليه السلام [1] و قد سمع قوما من اصحابه يسبون اهل الشام ايام حربهم بصفين [2] اني اکره لکم ان تکونوا سبابين ، ولکنکم لو وصفتم اعمالهم ، [3] و ذکرتم حالهم ، کان اصوب في القول ، و ابلغ في العذر ، و قلتم مکان سبکم اياهم : [4] اللهم احقن دماءنا و دماءهم ، و اصلح ذات بيننا و بينهم ،[5] واهدهم من ضلالتهم ، حتي يعرف الحق من جهله ، [6] و يرعوي عن الغي و العدوان من لهج به

 

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) اين سخن را هنگامي فرمود که شنيد عده اي ازاصحابش شاميان را در صفين دشنام مي دادند . [2] من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشيد اما اگر کردارشان را يادآور مي شديد [3] و گمراهيها و کارهاي ناشايسته آنان را برمي شمرديد به راست نزديکتر و معذورتر بود شما بايد به جاي دشنام به آنها مي گفتيد : بار پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن بين ما و آنها را اصلاح نما [5] و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت فرما تا آنان که جاهلند حق را بشناسند [6] و کساني که ستيزگي و دشمني با حق مي کنند دست بردارند و بازگردند

 

 

 

خطبه شماره 207

و من کلام له عليه السلام [7] في بعض ايام صفين و قد راي الحسن ابنه عليه السلام يتسرع الي الحرب [8] املکوا عني هذا الغلام لا يهدني ، [9] فانني انفس بهذين يعني الحسن والحسين عليهما السلام علي الموت [10] لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [11] قال السيد الشريف : و قوله عليه السلام [[املکوا عني هذا الغلام ] ] من اعلي الکلام وافصحه

 

ترجمه

[7] از سخنان امام ( ع ) اين سخن را امام ( ع ) هنگامي فرمود که در بعضي از روزهاي جنگ صفين مشاهده کرد فرزندش امام حسن ( ع ) به سوي نبرد به سرعت در حرکت است . [8] اين جوان را به شدت بگيريد و نگاهش داريد تا [ مرگ او ] مرا در هم نکوبد . [9] من در مرگ اين دو حسن و حسين ( ع ) بخل مي ورزم [10] نکند با مرگ آنها نسل رسولخدا ( ص ) قطع گردد [11] سيدرضي مي فرمايد : جمله :املکوا عني هذا الغلام : در مرحله اعلاي سخن و از فضيحترين جمله هاست

 

 

 

    

 

خطبه شماره 208

و من کلام له عليه السلام [12] قاله لما اضطرب عليه اصحابه في امر الحکومه [13] ايها الناس ، انه لم يزل امري معکم علي مااحب ، حتي نهکتکم الحرب ، [1] و قد ، والله ، اخذت منکم و ترکت ، وهي لعدوکم انهک [2] لقد کنت امس اميرا ، فاصبحت اليوم مامورا ، و کنت امس ناهيا ، [3] فاصبحت اليوم منهيا ، و قد احببتم البقاء ، و ليس لي ان احملکم علي ما تکرهون

 

ترجمه

[12] از سخنان امام ( ع ) اين سخن را امام عليه السلام به هنگام اضطراب وشورش اصحابش در مورد حکومت فرموده است : [13] اي مردم همواره وضع من و شما آن طور بود که من دوست مي داشتم . تا آنگاه که نبرد شما را خسته و در هم کوفته ساخت . [1] سوگند به خدا [ اعتراف مي کنم که جنگ عده اي از شما را [ از ما ] گرفت و جمعي را باقي گذاشت اما [ بدانيد ] اين نبرد براي دشمنانتان کوبنده تر و خستگي آفرين تر بود [2] من ديروز فرمانده و امير بودم ولي امروز مامور و فرمانبر شده ام ديروز نهي کننده و بازدارنده بودم [3] و امروز نهي شده و بازداشته شده ام شما زندگي و بقاي در دنيا را دوست داريد . و من نمي توانم شما را به راهي که دوست نداريد مجبور سازم

 

 

 

خطبه شماره 209

و من کلام له عليه السلام [4] بالبصره ، و قد دخل علي العلاء بن زياد الحارثي و هو من اصحابه يعوده ، فلما راي سعه داره قال : [5] ما کنت تصنع بسعه هذه الدار في الدنيا ، و انت اليها في الاخره کنت احوج ? [6] و بلي ان شئت بلغت بها الاخره : تقري فيها الضيف ، [7] و تصل فيها الرحم ، و تطلع منها الحقوق مطالعها ، فاذا انت قد بلغت بها الاخره [8] فقال له العلاء : يا امير المؤمنين ، اشکو اليک اخي عاصم بن زياد قال : و ما له ? قال : لبس العباءه و تخلي عن الدنيا قال : علي به فلما جاء قال : [9] يا عدي نفسه لقد استهام بک الخبيث اما رحمت اهلک و ولد [1] اتري الله احل لک الطيبات ، و هو يکره ان تاخذها انت اهون علي الله من ذلک [2] قال : يا امير المؤمنين ، هذا انت في خشونه ملبسک و جشوبه ماکلک [3] قال : ويحک ، اني لست کانت ان الله تعالي فرض علي ائمه العدل [4] ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس کيلا يتبيغ بالفقير فقره

 

ترجمه

[4] از سخنان امام عليه السلام در بصره به عيادت علاءابن زيادحارثي که از يارانش بود رفت و چون چشمش به خانه وسيع او افتاد فرمود : اين خانه با اين وسعت را در اين دنيا براي چه مي خواهي ؟ با اينکه در آخرت به آن نيازمندتري [5] آري مگر اينکه بخواهي به اين وسيله به آخرت برسي يعني مهماني کني [ و مهمانان در آن را گرامي داري ] [6] صله رحم نمائي و بدين وسيله حقوق [ لازم خود را ] اظهار کرده به مورد خود قرار دهي که در اين صورت با اين خانه به آخرت نائل شده اي [8] علاء گفت : اي اميرمؤمنان از برادرم عاصم بن زياد پيش تو شکايت مي آورم فرمود : مگر چه کرده ؟ علاء پاسخ داد : عبائي پوشيده و از دنيا کناره گرفته است . امام ( ع ) فرمود : حاضرش کنيد . هنگامي که آمد به او فرمود : [9] اي دشمنک جان خود شيطان در تو راه يافته و هدف تير او قرار گرفته اي آيا به خانواده و فرزندانت رحم نمي کني ؟ [1] تو خيال مي کني خداوند [ به ظاهر ] طيبات را بر تو حلال کرده اما [ در واقع ] دوست ندارد که از آنها استفاده کني ؟ تو در پيشگاه خداوند بي ارزشتر از آني که بدينگونه با تو رفتار کند [2] عاصم گفت : اي اميرمؤمنان اما تو خود با اين لباس خشن و آن غذاي ناگوار به سر مي بري [ در حالي که پيشوا و امام ما هستي ؟ و بر ما لازم است به تو اقتدا کنيم ] [3] فرمود : واي بر تو من مثل تو نيستم [ وظيفه من غير از شما است ] خداوند بر پيشوايان حق واجب شمرده [4] که بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند تا نداري فقير او را هيجان نياورد که سر از فرمان خداوند برتابد .

 

 

خطبه شماره 210

و من کلام له عليه السلام [5] و قد ساله سائل عن احاديث البدع ، و عما في ايدي الناس من اختلاف الخبر ، فقال عليه السلام [6] ان في ايدي الناس حقا و باطلا ، و صدقا و کذبا ، و ناسخا و منسوخا ، [7] و عاما و خاصا ، و محکما و متشابها ، و حفظا و وهما [8] و لقد کذب علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم علي عهده ، حتي قام خطيبا ، [9] فقال : [[ من کذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار ] ] [10] و انما اتاک بالحديث اربعه رجال ليس لهم خامس : [11] المنافقون [12] رجل منافق مظهر للايمان ، متصنع بالاسلام ، لا يتاثم و لا يتحرج ، [1] يکذب علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم متعمدا ، [2] فلو علم الناس انه منافق کاذب لم يقبلوا منه ، و لم يصدقوا قوله ، [3] ولکنهم قالوا : صاحب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [4] رآه ، و سمع منه ، ولقف عنه ، فياخذون بقوله ، [5] و قد اخبرک الله عن المنافقين بما اخبرک ، و وصفهم بما وصفهم به لک ، [6] ثم بقوا بعده ، فتقربوا الي ائمه الضلاله ، والدعاه الي النار بالزور والبهتان ، [7] فولوهم الاعمال ، وجعلوهم حکاما علي رقاب الناس ، [8] فاکلوا بهم الدنيا ، و انما الناس مع الملوک و الدنيا ، [9] الا من عصم الله ، فهذا احد الاربعه [10] الخاطئون [11] و رجل سمع من رسول الله شيئا لم يحفظه علي وجهه ، فوهم فيه ، [12] و لم يتعمد کذبا ، فهو في يديه ، و يرويه و يعمل به ، و يقول : [13] انا سمعته من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ، فلو علم المسلمون انه وهم فيه لم يقبلوه منه ، [14] و لو علم هو انه کذلک لرفضه [15] اهل الشبهه [16] و رجل ثالث ، سمع من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شيئا يامر به ، [17] ثم انه نهي عنه ، و هو لا يعلم ، او سمعه ينهي عن شيي ء ، [1] ثم امر به و هو لا يعلم ، فحفظ المنسوخ ، و لم يحفظ الناسخ ، [2] فلو علم انه منسوخ لرفضه ، و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه [3] الصادقون الحافظون [4] و آخر رابع ، لم يکذب علي الله ، و لا علي رسوله ، [5] مبغض للکذب خوفا من الله ، و تعظيما لرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [6] و لم يهم ، بل حفظ ما سمع علي وجهه ، فجاء به علي ما سمعه ، [7] لم يزد فيه و لم ينقص منه ، فهو حفظ الناسخ فعمل به ، [8] و حفظ المنسوخ فجنب عنه ، و عرف الخاص والعام ، [9] و المحکم و المتشابه ، فوضع کل شي ء موضعه [10] و قد کان يکون من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الکلام له و جهان : [11] فکلام خاص ، و کلام عام ، فيسمعه من لا يعرف ما عني الله ، سبحانه ، به [12] و لا ما عني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [13] فيحمله السامع و يوجهه علي غير معرفه بمعناه ، و ما قصد به ، و ما خرج من اجله ، [14] و ليس کل اصحاب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من کان يساله و يستفهمه ، [15] حتي ان کانوا ليحبون ان يجي ء الاعرابي و الطاري ء ، فيساله عليه السلام حتي يسمعوا ، [1] و کان لا يمر بي من ذلک شي ء الا سالته عنه و حفظته [2] فهذه وجوه ما عليه الناس في اختلافهم ، و عللهم في رواياتهم

 

ترجمه

[5] از سخنان امام عليه السلام اين سخن را امام در پاسخ کسي فرموده که ازاو در مورد احاديث بدعت آور و روايات گوناگون که در بين مردم رواج دارد پرسش نموده است [6] آنچه در بين مردم شايع است هم احاديث حق است و هم باطل هم راست و هم دروغ هم ناسخ و هم منسوخ [7] هم عام و هم خاص هم محکم و متشابه هم احاديثي است که به خوبي حفظ شده و هم رواياتي که طبق ظن و گمان روايت گرديده است . [8] در عصر پيامبر ( ص ) آنقدر به آن حضرت دروغ بسته شد که به پا خاسته خطبه خواند [9] و فرمود : هر کس عمدا به من دورغ ببندد جايگاه خويش را در آتش جهنم بايد انتخاب کند [10] [ بدان ] افرادي که نقل حديث مي کنند چهار دسته اند و پنجمي نخواهند داشت : [11] 1 منافقان [12] نخست منافقي که اظهار مي کند نقاب اسلام را به چهره زده نه از گناه باکي دارد و نه از آن دوري مي کند . [1] و عمدا به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دروغ مي بندد . [2] اگر مردم مي دانستند که اين شخص منافق و دروغگو است از او قبول نمي کردند و تصديقش نمي نمودند [3] [ اما چون از واقعيت او آگاه نيستند ] مي گويند : وي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است [4] پيامبر را ديده از او حديث شنيده و مطالب را از او دريافت کرده است به همين دليل به گفته اش ترتيب اثر مي دهند . [5] در حالي که خداوند شما را از وضع منافقان آنچنان که بايد آگاه ساخته و چنانکه لازم بوده اوصاف آنان را براي شما برشمرده است [6] [ اين منافقان ] پس از پيامبر ( ص ) به پيشوايان گمراه و داعيان دوزخ با دروغ و بهتان تقرب جستند [7] پيشوايان گمراه نيز به اينها ولايت و رياست بخشيدند و آنان را حاکم ساختند و به گردن مردم سوار نمودند [8] و به وسيله اينها به خوردن دنيا مشغول شدند مردم هم معمولا همراه سلاطين و دنيا هستند [9] مگر کسي که خداوند او را محفوخ دارد . اين يکي از آن چهار گروه . [10] 2 اشتباه کاران [11] دوم کسي است که از رسولخدا ( ص ) چيزي شنيده اما آن را درست حفظ نکرده بلکه در آن اشتباه نموده است [12] ولي عمدا به آن حضرت دروغ نبسته آنچه در اختيار دارد روايت مي کند و به آن عمل مي نمايد و مي گويد : [13] من از پيامبر آن را شنيده ام اگر مسلمانان مي دانستند اشتباه کرده از او نمي پذيرفتند [14] خودش هم اگر توجه پيدا مي کرد که در آن اشتباه واقع شده آن را رها مي ساخت و مورد عمل قرار نمي داد . [15] 3 اهل شبهه [16] سوم کسي است که شنيده پيامبر به چيزي امر فرموده در حالي که [ اين امر موقت بوده و ] [17] بعدا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از آن نهي نموده و او نهي آن حضرت را نشنيده است و يا اينکه نهي رسولخدا ( ص ) را شنيده 000 [1] ولي از امري که بعدا نموده است بي اطلاع مانده اين شخص در حقيقت منسوخ را فراگرفته اما ناسخ را نشنيده و حفط نکرده است [2] وي اگر مي دانست آنچه شنيده نسخ شده است آن را رها مي ساخت و مسلمانان هم اگر مي دانستند نسخ شده آن را ترک مي نمودند . [3] 4 حافظان راستگو [4] چهارم کسي است که نه دروغ به خدا بسته و نه بر پيامبرش [5] از خوف خدا و براي تعظيم پيامبرش ( ص ) دروغ را دشمن مي دارد [6] و نيز در آنچه شنيده اشتباهي برايش پيش نيامده است بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده است [7] آن چنان که شنيده بدون کم و زياد نقل کند . وي ناسخ را حفظ نموده و به آن عمل مي کند [8] و منسوخ را فراگرفته و از آن دوري مي گزيند . خاص و عام [9] محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جاي خويش قرار داده است [10] گاهي سخناني از پيامبر ( ص ) صادر مي شده است که داراي دو جنبه بوده [11] سخني جنبه خصوصي دارد و گفتاري جنبه عمومي و آن کس که مقصود خداوند [12] و منظور پيامبر ( ص ) را از آن نمي دانست مي شنيد [13] و حفظ مي نمود و بدون توجه به معني و مقصود و هدف آن ،آن را توجيه مي کرد . [14] اينطور نبود که همه اصحاب پيامبر ( ص ) از او پرسش کنند و استفهام نمايند [15] تا آنجا که عده اي دوست داشتند اعرابي و يا سائلي بيايد و از آن حضرت چيزي بپرسد و آنها پاسخ آنرا بشنوند [ و بهره گيرند ] [1] اما من هر چه از خاطرم مي گذشت از او مي پرسيدم و حفظ مي نمودم [2] اين است جهات اختلاف مردم در احاديث و علل اختلاف رواياتشان

 

 

 

خطبه شماره 210

و من کلام له عليه السلام [5] و قد ساله سائل عن احاديث البدع ، و عما في ايدي الناس من اختلاف الخبر ، فقال عليه السلام [6] ان في ايدي الناس حقا و باطلا ، و صدقا و کذبا ، و ناسخا و منسوخا ، [7] و عاما و خاصا ، و محکما و متشابها ، و حفظا و وهما [8] و لقد کذب علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم علي عهده ، حتي قام خطيبا ، [9] فقال : [[ من کذب علي متعمدا فليتبوا مقعده من النار ] ] [10] و انما اتاک بالحديث اربعه رجال ليس لهم خامس : [11] المنافقون [12] رجل منافق مظهر للايمان ، متصنع بالاسلام ، لا يتاثم و لا يتحرج ، [1] يکذب علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم متعمدا ، [2] فلو علم الناس انه منافق کاذب لم يقبلوا منه ، و لم يصدقوا قوله ، [3] ولکنهم قالوا : صاحب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [4] رآه ، و سمع منه ، ولقف عنه ، فياخذون بقوله ، [5] و قد اخبرک الله عن المنافقين بما اخبرک ، و وصفهم بما وصفهم به لک ، [6] ثم بقوا بعده ، فتقربوا الي ائمه الضلاله ، والدعاه الي النار بالزور والبهتان ، [7] فولوهم الاعمال ، وجعلوهم حکاما علي رقاب الناس ، [8] فاکلوا بهم الدنيا ، و انما الناس مع الملوک و الدنيا ، [9] الا من عصم الله ، فهذا احد الاربعه [10] الخاطئون [11] و رجل سمع من رسول الله شيئا لم يحفظه علي وجهه ، فوهم فيه ، [12] و لم يتعمد کذبا ، فهو في يديه ، و يرويه و يعمل به ، و يقول : [13] انا سمعته من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ، فلو علم المسلمون انه وهم فيه لم يقبلوه منه ، [14] و لو علم هو انه کذلک لرفضه [15] اهل الشبهه [16] و رجل ثالث ، سمع من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شيئا يامر به ، [17] ثم انه نهي عنه ، و هو لا يعلم ، او سمعه ينهي عن شيي ء ، [1] ثم امر به و هو لا يعلم ، فحفظ المنسوخ ، و لم يحفظ الناسخ ، [2] فلو علم انه منسوخ لرفضه ، و لو علم المسلمون اذ سمعوه منه انه منسوخ لرفضوه [3] الصادقون الحافظون [4] و آخر رابع ، لم يکذب علي الله ، و لا علي رسوله ، [5] مبغض للکذب خوفا من الله ، و تعظيما لرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [6] و لم يهم ، بل حفظ ما سمع علي وجهه ، فجاء به علي ما سمعه ، [7] لم يزد فيه و لم ينقص منه ، فهو حفظ الناسخ فعمل به ، [8] و حفظ المنسوخ فجنب عنه ، و عرف الخاص والعام ، [9] و المحکم و المتشابه ، فوضع کل شي ء موضعه [10] و قد کان يکون من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الکلام له و جهان : [11] فکلام خاص ، و کلام عام ، فيسمعه من لا يعرف ما عني الله ، سبحانه ، به [12] و لا ما عني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [13] فيحمله السامع و يوجهه علي غير معرفه بمعناه ، و ما قصد به ، و ما خرج من اجله ، [14] و ليس کل اصحاب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من کان يساله و يستفهمه ، [15] حتي ان کانوا ليحبون ان يجي ء الاعرابي و الطاري ء ، فيساله عليه السلام حتي يسمعوا ، [1] و کان لا يمر بي من ذلک شي ء الا سالته عنه و حفظته [2] فهذه وجوه ما عليه الناس في اختلافهم ، و عللهم في رواياتهم

 

ترجمه

[5] از سخنان امام عليه السلام اين سخن را امام در پاسخ کسي فرموده که ازاو در مورد احاديث بدعت آور و روايات گوناگون که در بين مردم رواج دارد پرسش نموده است [6] آنچه در بين مردم شايع است هم احاديث حق است و هم باطل هم راست و هم دروغ هم ناسخ و هم منسوخ [7] هم عام و هم خاص هم محکم و متشابه هم احاديثي است که به خوبي حفظ شده و هم رواياتي که طبق ظن و گمان روايت گرديده است . [8] در عصر پيامبر ( ص ) آنقدر به آن حضرت دروغ بسته شد که به پا خاسته خطبه خواند [9] و فرمود : هر کس عمدا به من دورغ ببندد جايگاه خويش را در آتش جهنم بايد انتخاب کند [10] [ بدان ] افرادي که نقل حديث مي کنند چهار دسته اند و پنجمي نخواهند داشت : [11] 1 منافقان [12] نخست منافقي که اظهار مي کند نقاب اسلام را به چهره زده نه از گناه باکي دارد و نه از آن دوري مي کند . [1] و عمدا به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دروغ مي بندد . [2] اگر مردم مي دانستند که اين شخص منافق و دروغگو است از او قبول نمي کردند و تصديقش نمي نمودند [3] [ اما چون از واقعيت او آگاه نيستند ] مي گويند : وي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است [4] پيامبر را ديده از او حديث شنيده و مطالب را از او دريافت کرده است به همين دليل به گفته اش ترتيب اثر مي دهند . [5] در حالي که خداوند شما را از وضع منافقان آنچنان که بايد آگاه ساخته و چنانکه لازم بوده اوصاف آنان را براي شما برشمرده است [6] [ اين منافقان ] پس از پيامبر ( ص ) به پيشوايان گمراه و داعيان دوزخ با دروغ و بهتان تقرب جستند [7] پيشوايان گمراه نيز به اينها ولايت و رياست بخشيدند و آنان را حاکم ساختند و به گردن مردم سوار نمودند [8] و به وسيله اينها به خوردن دنيا مشغول شدند مردم هم معمولا همراه سلاطين و دنيا هستند [9] مگر کسي که خداوند او را محفوخ دارد . اين يکي از آن چهار گروه . [10] 2 اشتباه کاران [11] دوم کسي است که از رسولخدا ( ص ) چيزي شنيده اما آن را درست حفظ نکرده بلکه در آن اشتباه نموده است [12] ولي عمدا به آن حضرت دروغ نبسته آنچه در اختيار دارد روايت مي کند و به آن عمل مي نمايد و مي گويد : [13] من از پيامبر آن را شنيده ام اگر مسلمانان مي دانستند اشتباه کرده از او نمي پذيرفتند [14] خودش هم اگر توجه پيدا مي کرد که در آن اشتباه واقع شده آن را رها مي ساخت و مورد عمل قرار نمي داد . [15] 3 اهل شبهه [16] سوم کسي است که شنيده پيامبر به چيزي امر فرموده در حالي که [ اين امر موقت بوده و ] [17] بعدا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از آن نهي نموده و او نهي آن حضرت را نشنيده است و يا اينکه نهي رسولخدا ( ص ) را شنيده 000 [1] ولي از امري که بعدا نموده است بي اطلاع مانده اين شخص در حقيقت منسوخ را فراگرفته اما ناسخ را نشنيده و حفط نکرده است [2] وي اگر مي دانست آنچه شنيده نسخ شده است آن را رها مي ساخت و مسلمانان هم اگر مي دانستند نسخ شده آن را ترک مي نمودند . [3] 4 حافظان راستگو [4] چهارم کسي است که نه دروغ به خدا بسته و نه بر پيامبرش [5] از خوف خدا و براي تعظيم پيامبرش ( ص ) دروغ را دشمن مي دارد [6] و نيز در آنچه شنيده اشتباهي برايش پيش نيامده است بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده است [7] آن چنان که شنيده بدون کم و زياد نقل کند . وي ناسخ را حفظ نموده و به آن عمل مي کند [8] و منسوخ را فراگرفته و از آن دوري مي گزيند . خاص و عام [9] محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جاي خويش قرار داده است [10] گاهي سخناني از پيامبر ( ص ) صادر مي شده است که داراي دو جنبه بوده [11] سخني جنبه خصوصي دارد و گفتاري جنبه عمومي و آن کس که مقصود خداوند [12] و منظور پيامبر ( ص ) را از آن نمي دانست مي شنيد [13] و حفظ مي نمود و بدون توجه به معني و مقصود و هدف آن ،آن را توجيه مي کرد . [14] اينطور نبود که همه اصحاب پيامبر ( ص ) از او پرسش کنند و استفهام نمايند [15] تا آنجا که عده اي دوست داشتند اعرابي و يا سائلي بيايد و از آن حضرت چيزي بپرسد و آنها پاسخ آنرا بشنوند [ و بهره گيرند ] [1] اما من هر چه از خاطرم مي گذشت از او مي پرسيدم و حفظ مي نمودم [2] اين است جهات اختلاف مردم در احاديث و علل اختلاف رواياتشان

 

 

 

خطبه شماره 211

و من خطبه له عليه السلام [3] في عجيب صنعه الکون [4] و کان من اقتدار جبروته ، و بديع لطائف صنعته ، [5] ان جعل من ماء البحر الزاخر المتراکم المتقاصف ، يبسا جامدا ، [6] ثم فطر منه اطباقا ، ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها ، [7] فاستمسک بامره ، و قامت علي حده و ارسي ارضا [8] يحملها الاخضر المثعنجر ، والقمقام المسخر ، قد ذل لامره ، [9] و اذعن لهيبته ، و وقف الجاري منه لخشيته [10] و جبل جلاميدها و نشوز متونها و اطوادها ، فارساها في مراسيها ، [11] و الزمها قرارتها ، فضمت روؤسها في الهواء ورست اصولها في الماء ، [12] فانهد جبالها عن سهولها ،و اساخ قواعدها [13] في متون اقطارها و مواضع انصابها فاشهق قلالها ، [14] و اطال انشازها ، و جعلها للارض عمادا ، و ارزها فيها اوتادا ، [15] فسکنت علي حرکتها من ان تميد باهلها ، او تسيخ بحملها ، [16] او تزول عن مواضعها فسبحان من امسکها بعد موجان مياهها ، [1] و اجمدها بعد رطوبه اکنافها ، فجعلها لخلقه مهادا ، [2] و بسطها لهم فراشا فوق بحر لجي راکد لايجري ، و قائم لا يسري ، [3] تکرکره الرياح العواصف ، و تمخضه الغمام الذوارف ، [4] [[ ان في ذلک لعبره لمن يخشي ] ]

 

ترجمه

[3] از خطبه هاي امام ( ع ) که امام ( ع ) درباره شگفتي آفرينش ايرادفرموده است [4] و از قدرت و جبروت و بديع لطائف صنعت خداوند اين بود که [5] از آب درياي ممتد و پر امواج و متراکم که امواج آن سخت به هم مي خوردند و از آن صداي مهيبي برمي خاست موجود جامدي آفريد[6] سپس طبقاتي از آن خلقت کرد و پس از پيوستگي آنها را از هم گشود و هفت آسمان را به وجود آورد . [7] اين آسمانها به فرمان او برقرار ماندند و در حد و اندازه اي که از طرف خداوند برايشان تعيين شده بود قرار گرفتند و زميني به وجود آورد [8] که دريائي عظيم و مسخرشده [ جو وسيع و پهناور ] آن را به دوش حمل مي کند در برابر فرمانش خاضع [9] و در برابر هيبتش تسليم است آبهاي متحرک آن از ترس او ساکن شد [10] سپس صخره ها تپه ها و کوههاي زمين را آفريد و آنها را در جايگاه خود ثابت نگاهداشت [11] و در قرارگاهشان مستقر ساخت قله هاي کوهها در هوا پيش مي رفت و ريشه آنها در آب رسوخ مي نمود [12] کوهها از جاهاي پست و صاف برآمدگي پيدا مي نمودند و کم کم ارتفاع يافتند [13] و بن آنها در درون و اعماق زمين ريشه دوانيد قله هاي آنها را به سوي آسمان کشيد [14] و نوک آنها را طولاني ساخت . خداوند اين کوهها را تکيه گاه زمين و ميخهاي نگهدارنده آن گردانيد . [15] پس آنگاه در عين متحرک بودن آرام گرفت نکند اهل خويش را در سقوط و اضطراب قرار دهد و يا آنچه را که حمل کرده فرواندازد [16] و يا آن را از جاي خويش زائل سازد . منزه است آن کس که زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام ثابت نگهداشت 000 [1] و پس از رطوبت جوانبش آن را خشک ساخت بارانهاي سيلابي پايان گرفت و خشکيها سر از آب برآوردند و آن را جايگاه زندگي براي مخلوق خويش گردانيد [2] بساط زندگي را براي آنان بر روي اقيانوس عظيم و راکدي که جريان ندارد و ايستاده و سير نمي کند گسترد [3] تنها بادهاي شديد و تند آن را بر هم مي زند و ابرهاي پرباران آن را به حرکت در مي آورد . [4] اين درس عبرتي است براي کسي که بترسد [ و احساس مسک وليت در پيشگاه خدا کند ] [ ان في ذلک لعبره لمن يخشي ]

 

 

 

خطبه شماره 212

و من خطبه له عليه السلام [5] کان يستنهض بها اصحابه الي جهاد اهل الشام في زمانه [6] اللهم ايما عبدمن عبادک سمع مقالتنا العادله غير الجائره ، والمصلحه غير المفسده ، في الدين و الدنيا ، [7] فابي بعد سمعه لها الا النکوص عن نصرتک ، والابطاء عن اعزاز دينک ، [8] فانا نستشهدک عليه [9] يا اکبر الشاهدين شهاده و نستشهد عليه جميع ما اسکنته ارضک و سماواتک ، [10] ثم انت بعد المغني عن نصره ، والاخذ له بذنبه

 

ترجمه

[5] از خطبه هاي امام ( ع ) امام همواره با اين سخنان اصحاب خويش رابراي جهاد با شاميان بسيج مي نمود . [6] بارپروردگارا هر کدام از بندگانت که سخن عادلانه و اصلاح کننده و بدون مفسده ما را در دين و دنيا بشنود [7] ولي پس از شنيدن از ياري آئين تو و اعزاز دينت سر باز زند و پشت کند [8] ما تو را بر ضد او به شهادت مي طلبيم . [9] اي کسي که بزرگترين شاهداني و باز تمام آنها را که در آسمانها و زمين سکونت بخشيده اي به عنوان گواه بر ضد او به شهادت دعوت مي کنيم [10] با اينکه مي دانيم تو از ياري او بي نيازي و او را به گناهش خواهي گرفت

 

 

 

خطبه شماره 213

و من خطبه له عليه السلام [11] في تمجيد الله و تعظيمه [12] الحمد لله العلي عن شبه المخلوقين ، الغالب لمقال الواصفين ، [13] الظاهر بعجائب تدبيره للناظرين ، والباطن بجلال عزته عن فکر المتوهمين [1] العالم بلا اکتساب و لا ازدياد ، و لا علم مستفاد ، [2] المقدر لجميع الامور بلا رويه و لا ضمير ، الذي لا تغشاه الظلم ، [3] و لا يستضي ء بالانوار ، و لا يرهقه ليل ، و لا يجري عليه نهار ، [4] ليس ادراکه بالابصار ، و لا علمه بالاخبار [5] و منها في ذکر النبي صلي الله عليه و آله و سلم : [6] ارسله بالضياء ، و قدمه في الاصطفاء ، فرتق به المفاتق ، [7] و ساور به المغالب ، و ذلل به الصعوبه ، و سهل به الحزونه ، [8] حتي سرح الضلال ، عن يمين و شمال

 

ترجمه

[11] از خطبه هاي امام ( ع ) در اين خطبه امام ( ع ) از مجد و عظمت خداوندسخن به ميان آورد . [12] ستايش مخصوص خداوندي است که از شباهت به مخلوقات والاتر است و از توصيف واصفان بالاتر [13] بر همه ناظران و بينايان به وسيله تدبير شگفت آورش آشکار و با جلال و عزتش از فکر متفکران پنهان دانا است [1] اما نه اينکه معلوماتش اکتسابي باشد و بر آن افزوده گردد و نه اينکه از کسي فراگيرد [2] تقدير و اندازه جميع امور به دست او است بدون اينکه نياز به تفکر و يا رجوع به ضمير و وجدان داشته باشد خداوندي که تاريکي نمي تواند برايش ستر و پوششي گردد [ که نتواند اشياء را ببيند ] [3] و براي ديدن موجودات نياز به استفاده از نور ندارد شب وي را نمي پوشاند و روز بر او جريان ندارد . [4] نه اشياء را با حسن بينائي درک مي کند و نه علم و دانشش از طريق اخبار و آگاهي به دست مي آيد [5] قسمت ديگري از اين خطبه درباره پيامبر ( ص ) [6] او را با نور و روشنائي فرستاد و از ميان مخلوقش برگزيد و بر همه مقدم داشت پراکندگيها را به وسيله او از بين برد و اتحاد و الفت ايجاد فرمود [مفاسد را ريشه کن و به جاي آن مصالح گذاشت ] [7] شورشي بر ضد زورمندان به دست آن حضرت به وجود آورد [ تا همه سر تسليم فرودآوردند ] مشکلات و صعوبتها را بوسيله او خاضع و ناهمواريها را به دست وي هموار ساخت [8] تا آنجا که ضلالت و گمراهي را از هر سو عقب راند

 

 

 

خطبه شماره 214

و من خطبه له عليه السلام [9] يصف جوهر الرسول ، و يصف العلماء ، و يعظ بالتقوي [10] و اشهد انه عدل عدل ، و حکم فصل ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، [11] و سيد عباده ، کلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله في خيرهما ، [12] لم يسهم فيه عاهر ، و لا ضرب فيه فاجر [13] الا و ان الله سبحانه قد جعل للخيراهلا، و للحق دعائم ، [14] و للطاعه عصما و ان لکم عند کل طاعه عونا من الله سبحانه يقول علي الالسنه ، [1] و يثبت الافئده فيه کفاء لمکتف ، و شفاء لمشتف [2] صفه العلماء [3] واعلموا ان عباد الله المستحفظين علمه ، يصونون مصونه ، [4] و يفجرون عيونه يتواصلون بالولايه ، و يتلاقون بالمحبه ، [5] و يتساقون بکاس رويه و يصدرون بريه ، لا تشوبهم الريبه ، [6] و لا تسرع فيهم الغيبه علي ذلک عقد خلقهم و اخلاقهم ، [7] فعليه يتحابون ، و به يتواصلون ، فکانوا کتفاضل البذر ينتقي ، [8] فيؤخذ منه و يلقي ، قد ميزه التخليص ، و هذبه التمحيص [9] العظه بالتقوي [10] فليقبل امرؤ کرامه بقبولها ، و ليحذر قارعه قبل حلولها ، [11] و لينظر امرؤ في قصير ايامه ، و قليل مقامه ، في منزل حتي يستبدل به منزلا ، [12] فليصنع لمتحوله ، و معارف منتقله فطوبي لذي قلب سليم ، [13] اطاع من يهديه ، و تجنب من يرديه ، و اصاب سبيل السلامه ببصر من بصره ، [14] و طاعه هاد امره ، و بادر الهدي قبل ان تغلق ابوابه ، و تقطع اسبابه ، [15] واستفتح التوبه ، و اماط الحوبه ، [16] فقد اقيم علي الطريق ، و هدي نهج السبيل

 

ترجمه

[9] از خطبه هاي امام ( ع ) امام ( ع ) در اين خطبه از صفات اصيل پيامبر( ص ) و اوصاف دانشمندان و پند و اندرز به تقوا سخن به ميان آورده . [10] گواهي مي دهم که خداوند عادل است و دادگر و حاکمي است جداکننده حق از باطل و نيز گواهي مي دهم که محمد ( ص ) بنده و فرستاده او [11] و سرور مخلوقات است . هر زمان خدا انسانها را به دو بخش تقسيم کرد نور وجود آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد [12] ناپاکدامنان در او سهمي و فاجران و گناهکاران در او هيچ دخالتي نداشتند . [13] آگاه باشيد خداوند براي خير و نيکي اهلي قرار داده و براي حق ستون و پايه هائي [14] و براي اطاعت فرمانش نگهدارنده اي در هر گامي که در طريق اطاعتش برمي داريد کمک و ياوري از جانب او تعيين شده : که اين اعانت وکمک بر زبانها جاري [1] و قلبها را ثابت نگه مي دارد که براي کسي که بخواهد به آن اکتفا نمايد کفايت و براي آنان که شفا بخواهند شفا است [2] صفات دانشمندان [3] آگاه باشيد که بندگان خدا آنها که علم خداي را حافظند به مصونيت او مصون هستند [4] آنها چشمه هاي علوم خداوند را جاري مي سازند و با دوستي پيوستگي ايجاد مي کنند با محبت يکديگر را ملاقات [5] و با ظرفي سيراب سازنده يکديگر را سيراب مي کنند و با رفع تشنگي خارج مي شوند شک و ترديد در آنها راه نمي يابد [6] و غيبت در آنها به سرعت پيش نمي رود سرشت و اخلاقشان بر اين وضع پي ريزي شده [7] به خاطر خدا با هم دوستند و براي او با هم پيوند رفاقت برقرار مي سازند اينها نسبت به بقيه مردم همچون بذرهاي انتخاب شده هستند [8] که دانه هاي خوب را جهت کاشتن انتخاب و بقيه را رها مي کنند و اين امتياز در اثر خالص ساختن و پاک کردن آنها [ و به خوبي از عهده امتحان برون آمدن است ] [9] پند و اندرز به تقوا [10] اين نصيحت را به قيمت قبولش از من بپذيريد [ که جز قبول آن پاداشي از شما نمي طلبم ] و از مرگ پيش از رسيدنش بر حذر باشيد [11] انسان بايد در اين کوتاه مدت عمرش و اقامت اندکش را در اين جايگاه نظر افکند تا آن را به منزلگاهي بهتر مبدل سازد [12] بايد براي جائي که وي را مي برند و براي شناسائي خانه ديگرش کوشش کند . خوشا به حال آن کس که قلبي سليم دارد : [13] از کسي که هدايتش مي کند اطاعت و از آنکه وي را به پستي مي کشاند دوري جويد به راه امن و درست با بينائي کسي که بينايش سازد برسد [14] به اطاعت آن کس که به هدايت دعوتش کند گردن نهد و به سراي هدايت پيش از آنکه درهايش بسته شود و اسبابش قطع گردد مبادرت ورزد [15] در توبه را بگشايد و گناه را از بين ببرد [16] اگر چنين کند بر جاده حق قرار گرفته و به راه راست و وسيع حق هدايت شده است

 

 

 

خطبه شماره 215

و من دعاء له عليه السلام [1] کان يدعو به کثيرا[2] الحمد لله الذي لم يصبح بي ميتا و لا سقيما ، و لا مضروبا علي عروقي بسوء ، [3] و لا ماخوذا باسوا عملي ، و لا مقطوعا دابري و لا مرتدا عن ديني [4] و لا منکرا لربي ، و لا مستوحشا من ايماني ، و لا ملتبسا عقلي ، [5] ولا معذبا بعذاب الامم من قبلي اصبحت عبدا مملوکا ظالما لنفسي ، [6] لک الحجه علي و لا حجه لي و لا استطيع ان آخذ الا ما اعطيتني ، و لا اتقي الا ما وقيتني [7] اللهم اني اعوذ بک ان افتقر في غناک ،او اضل في هداک ، او اضام في سلطانک ، او اضطهد والامر لک [8] اللهم اجعل نفسي اول کريمه تنتزعها من کرائمي ، و اول وديعه ترتجعها من ودائع نعمک عندي [9] اللهم انا نعوذ بک ان نذهب عن قولک ، او ان نفتتن عن دينک او تتابع بنا اهواؤنا دون الهدي الذي جاء من عندک

 

ترجمه

[1] از دعاهاي امام عليه السلام که همواره خداي را با آن مي خوانده [2] ستايش ويژه خداوندي است که مرا بيمار نساخته و مرگم را فرانرسانده است به بيماريهاي بد منظر و برص دچار نگردانده [3] و به کيفر بدترين اعمالم نرسانده و مرا بلاعقب قرار نداده است مرتد از دين [4] و منکر پروردگارم ننموده چنانم نساخته که از ايمانم وحشت داشته باشم و نيز ديوانه ام نکرده [5] و به کيفر و عذاب ملتهاي پيشين گرفتارم ننموده است . شب را به روز آوردم در حالي که بنده اي مملوکم و در حالي که به نفس خود ستم نموده ام . [6] خداوندا حجت تو بر من تمام و من حجت و دليلي در برابر تو ندارم . جز آنچه تو مي بخشي نمي توانم چيزي تهيه کنم و جز اينکه تو مرا نگه مي داري من قدرت ندارم خويش را از چيزي حفظ کنم . [7] پروردگارا به تو پناه مي برم نکند بي نيازئي که به من بخشيده اي سلب گردد و نيازمند گردم و در هدايتت گمراه شوم در سايه حکومتت بر من ستم شود و با وجود اينکه همه چيز در دست تو است مقهور و مغلوب گردم . [8] خداوندا نخستين نعمت گرانبها از نعمتهاي خويش را که از من مي گيري جانم قرار ده و نخستين وديعه اي که از من بازمي ستاني نعمت جانم از ميان همه نعمتها گردان [ و تا آخر عمر ساير نعمتها را بر من ارزاني دار ] [9] الها از اين به تو پناه مي بريم که از گفتارت روي گردانيم يا به کناره گيري از آئينت فريفته شويم و يا اينکه هوا و هوسهاي سرکش دل نه هدايت تو برما چيره گردد

 

 

 

خطبه شماره 216

و من خطبه له عليه السلام [10] خطبها بصفين [11] اما بعد فقد جعل الله سبحانه لي عليکم حقا بولا يه امرکم ، [12] و لکم علي من الحق مثل الذي لي عليکم ، فالحق اوسع الاشياء في التواصف ، [1] و اضيقها في التناصف ، لا يجري لاحد الا جري عليه ، [2] و لا يجري عليه الا جري له و لو کان لاحد ان يجري له و لا يجري عليه ، [3] لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه ، لقدرته علي عباده ، [4] و لعدله في کل ما جرت عليه صروف قضائه ، ولکنه سبحانه جعل حقه علي العباد ان يطيعوه ، [5] و جعل جزاءهم عليه مضاعفه الثواب تفضلا منه ، و توسعا بما هو من المزيد اهله [6] حق الوالي و حق الرعيه [7] ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علي بعض ، [8] فجعلها تتکافا في وجوهها ، و يوجب بعضها بعضا ، و لا يستوجب بعضها الا ببعض [9] و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالي علي الرعيه ، و حق الرعيه علي الوالي ، [10] فريضه فرضها الله سبحانه لکل علي کل ، [11] فجعلها نظاما لالفتهم ، و عزا لدينهم ،[12] فليست تصلح الرعيه الا بصلاح الولاه ، و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعيه ، [13] فاذا ادت الرعيه الي الوالي حقه ، و ادي الوالي اليها حقها عز الحق بينهم ، [14] و قامت مناهج الدين ، واعتدلت معالم العدل ، [15] و جرت علي اذلالها السنن ، فصلح بذلک الزمان ، [16] و طمع في بقاء الدوله ، و يئست مطامع الاعداء [17] و اذا غلبت الرعيه واليها ،او اجحف الوالي برعيته ، اختلفت هنالک الکلمه ، [1] و ظهرت معالم الجور ، و کثر الادغال في الدين ، [2] و ترکت محاج السنن ، فعمل بالهوي ، و عطلت الاحکام ، [3] و کثرت علل النفوس ، فلا يستوحش لعظيم حق عطل ، و لا لعظيم باطل فعل [4] فهنالک تذل الابرار و تعز الاشرار ، و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد [5] فعليکم بالتناصح في ذلک ، و حسن التعاون عليه ، [6] فليس احد و ان اشتد علي رضي الله حرصه ، و طال في العمل اجتهاده ببالغ حقيقه ما الله سبحانه اهله من الطاعه له [7] ولکن من واجب حقوق الله علي عباده النصيحه بمبلغ جهدهم ، [8] و التعاون علي اقامه الحق بينهم و ليس امرو و ان عظمت في الحق منزلته ، [9] و تقدمت في الدين فضيلته بفوق ان يعان علي ما حمله الله من حقه [10] و لا امرؤ و ان صغرته النفوس ، واقتحمته العيون بدون ان يعين علي ذلک او يعان عليه [11] فاجابه عليه السلام رجل من اصحابه بکلام طويل ، يکثر فيه الثناء عليه ، و يذکر سمعه و طاعته له ، فقال عليه السلام : [12] ان من حق من عظم جلال الله سبحانه في نفسه ، و جل موضعه من قلبه ، [13] ان يصغر عنده لعظم ذلک کل ما سواه ، [14] و ان احق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله عليه ، و لطف احسانه اليه ، [15] فانه لم تعظم نعمه الله علي احد الا ازداد حق الله عليه عظما [1] و ان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناس ، ان يظن بهم حب الفخر ، [2] و يوضع امرهم علي الکبر ، و قد کرهت ان يکون جال في ظنکم [3] اني احب الاطراء ، واستماع الثناء ، و لست بحمد الله کذلک ، [4] و لو کنت احب ان يقال ذلک لترکته انحطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو احق به من العظمه و الکبرياء [5] و ربما استحلي الناس الثناء بعد البلاء ، [6] فلا تثنوا علي بجميل ثناء ، لاخراجي نفسي الي الله سبحانه و اليکم من التقيه [7] في حقوق لم افرغ من ادائها ، [8] و فرائض لا بد من امضائها ، فلا تکلموني بما تکلم به الجبابره ، [9] و لا تتحفظوا مني بما يتحفظ به عند اهل البادره ، [10] و لا تخالطوني بالمصانعه ، و لا تظنوا بي استثقالا في حق قيل لي ، [11] و لا التماس اعظام لنفسي ، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه ، [12] کان العمل بهما اثقل عليه فلا تکفوا عن مقاله بحق ، او مشوره بعدل ، [13] فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي ء ، و لا آمن ذلک من فعلي [14] الا ان يکفي الله من نفسي ما هو املک به مني ، [15] فانما انا و انتم عبيد مملو کون لرب لا رب غيره ، يملک منا ما لا نملک من انفسنا ، [16] و اخرجنا مما کنا فيه الي ما صلحنا عليه ، [17] فابدلنا بعد الضلاله بالهدي ، و اعطانا البصيره بعد العمي

 

ترجمه

[10] از خطبه هاي امام ( ع ) که در صفين ايراد فرمود . [11] اما بعدخداوند براي من بر شما به واسطه سرپرستي امورتان حقي قرار داده [12] و در مقابل براي شما همانند آن حقي بر گردن من گذاشته است بنابراين دائره حق در توصيف و در مرحله سخن از هر چيز وسيعتر است . [1] ولي به هنگام عمل کم وسعت ترين دائره هاست . حق به نفع کسي جريان نمي يابد جز اينکه در مقابل برايش مسک وليتي به وجود مي آورد . [2] و حق بر زيان کسي جاري نمي شود جز اينکه به همان اندازه به سود او جريان مي يابد . و اگر قرار بود حق به سود کسي جريان يابد و مسک وليت برايش ايجاد نکند [3] اين مخصوص خداوند بود نه مخلوقش و اين بواسطه قدرتش بر بندگان [4] و عدالتش در تمام چيزهائي که فرمانش بر آنها جريان دارد خواهد بود اما [ در عين حال ] خداوند حق خود را بر بندگان اين قرار داده که اطاعتش کنند [5] و در برابر پاداش آنان را حقي بر خود به طور تفضل چندين برابر قرار داده و حتي بيشتر از آن براي کساني که اهلش باشند مقرر فرموده است . [6] حقوق زمامداران بر رعيت و به عکس [7] سپس خداوند از حقوقي که قرار داده حق بعضي از مردم را بر بعضي ديگر است [8] و آن را از هر نظر براي افراد مساوي قرار داده است . بعضي از اين حقوق بعضي ديگر را به دنبال دارد و بعضي از اين حقوق حتما در پي حق ديگري است . [ چنانکه اگر زمامدار مثلا عدالت نکند حق اطاعت ندارد ] [9] از ميان حقوق خداوند بزرگترين حقي را که فرض شمرده است حق والي و زمامدار بر رعيت و حق رعيت بر والي و حاکم است . [10] اين فريضه اي است که خداوند براي هر يک از زمامداران و رعايا بر ديگري قرار داده است [11] و آن را نظام الفت و پيوستگي آنان با يکديگر و عزت و نيرومندي دينشان گردانيده . [12] بنابراين رعيت هرگز اصلاح نمي شود جز با اصلاح شدن واليان و زمامداران . و زمامداران اصلاح نمي گردند جز با روبراه بودن رعايا [13] پس آنگاه که رعيت حق حکومت را اداء کند و حکومت نيز حق رعايا را مراعات نمايد حق در ميانشان قوي و نيرومند خواهد شد [14] و جاده هاي دين صاف و بي دست انداز مي گردد نشانه و علامتهاي عدالت اعتدال مي پذيرد [15] و راه و رسمها درست در مجراي خويش به کار مي افتد بدين ترتيب زمان صالح مي شود [16] به بقاء دولت اميدوار بايد بود و دشمنان مايوس خواهند شد . [17] اما آنگاه که رعيت بر والي خويش چيره گردد و يا رئيس حکومت بر رعايا اجحاف نمايد نظام بر هم مي خورد 000 [1] نشانه هاي ستم و جور آشکار خواهد گرديد دستبرد در برنامه هاي ديني بسيار مي شود [2] و جاده هاي وسيع سنن و آداب مذهبي متروک خواهد ماند بر طبق ميل و هوا عمل مي کنند و احکام خداوند تعطيل مي گردد [3] و بيماريهاي اخلاقي بسيار خواهد شد [ مردم ] از حقوق بزرگي که تعطيل مي شود و باطلهاي عظيمي که رواج مي يابد وحشتي نمي کنند [4] در چنين وضعي نيکان خوار و ذليل گردند و اشرار و بدان عزيز و قدرتمند شوند و مجازاتهاي الهي بر بندگان بزرگ مي نمايد [ در حالي که اين کيفرها را با اعمال خود به وجود آورده اند ] [5] در اين هنگام بر شما لازم است که يکديگر را بر اداء اين حقوق نصيحت کنيد و به خوبي در انجام آن همکاري نمائيد [6] [ اما در عين حال بدانيد ] هيچکس گرچه سخت در بدست آوردن خشنودي خداوند حريص باشد و در اين راه آنچه مي تواند تلاش کند نمي تواند اطاعتي که شايسته مقام خداوند است انجام دهد . [7] بلي از حقوق واجب خداوند بر بندگان اين است که به اندازه توانائي خود در خيرخواهي و نصيحت بندگانش کوشش کنند [8] و در راه برقراري حق در ميان خود همکاري نمايند [ و نيز توجه داشته باشيد ] هيچگاه نمي توان کسي را يافت هر چند در مقام و منزلت بزرگ باشد [9] و سابقه دار در دين در انجام حقي که به عهده دارد نياز به کمک نداشته باشد . [10] و همچنين هرگز کسي را نتوان پيدا نمود هر چند مردم او را کوچک شمارند و با چشم حقارت وي را بنگرند که در کمک کردن به حق يا کمک به او در انجام حق از او بي نياز بود . [11] اينجا يکي از ياران امام [ به پاخاست ] و با سخني طولاني که در آن فراوان آن حضرت را ستود به امام پاسخ مثبت داد و اطاعت و شنوائي خويش را در همه حال از دستورات آن حضرت اعلام کرد . امام ( ع ) در اينجا فرمود : [12] سزاوار است آن کس که جلال خداوند در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش پر عظمت است [13] همه چيز جز خداوند در نظرش کوچک جلوه کند [14] و سزاوارترين کسي که چنين است آن کس است که نعمت خداوند بر او بزرگ و مشمول لطف و احسان خاص او گرديده : [15] زيرا هر قدر نعمت خدا بر کسي افزونتر گردد حق او [ به همان نسبت ] بيشتر مي شود 000 [1] و [ بدانيد ] از بدترين حالات زمامداران در پيشگاه صالحان اين است که گمان برده شود آنها فريفته تفاخر گشته [2] و کارشان شکل برتري جوئي به خود گرفته من از اين ناراحتم که حتي در ذهن شما جولان کند [3] که مدح و ستايش را دوست دارم از شنيدن آن لذت مي برم . من به حمدالله چنين نيستم [4] و اگر [ فرضا ] دوست هم مي داشتم به خاطر خضوع در اين ذات پر عظمت و کبريائي خدا که از همه کس به ثنا و ستايش سزاوارتر است آن را ترک گفتم . [5] گاهي هست که مردم ستودن افراد را به خاطر مجاهده ها و تلاشهايشان لازم مي شمرند [ و اين براي مردم بي عيب است اما من از شما مي خواهم ] [6] مرا با سخنان جالب خود نستائيد [ و اينکه مي بينيد در راه اجراي فرمان خداوند تلاش مي کنم ] براي اين است که : مي خواهم خود را از مسک وليت حقوقي که بر گردنم هست خارج سازم [7] حقوقي که خداوند و شما بر گردنم داريد و هنوز کاملا از انجام آنها فراغت نيافته ام [8] و واجباتي که به جاي نياورده و بايد به مرحله اجراء گذارم بنابراين آنگونه که با زمامداران ستمگر سخن مي گوئيد با من سخن مگوئيد [9] و آنچنانکه در پيشگاه حکام خشمگين و جبار خود را جمع و جور مي کنيد در حضور من نباشيد [10] و به طور تصنعي [ و منافقانه ] با من رفتار منمائيد و هرگز گمان مبريد در مورد حقي که به من پيشنهاد کرده ايد کندي ورزم [ يا ناراحت شوم ] [11] و نه اينکه خيال کنيد من در پي بزرگ ساختن خويشتنم زيرا کسي که شنيدن حق و يا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشکل باشد [12] عمل به آن براي وي مشکلتر است با توجه به اين از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالت آميز خودداري مکنيد [13] زيرا من [ شخصا به عنوان يک انسان ] خويشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمي دانم و از آن در کارهايم ايمن نيستم [14] مگر اينکه خداوند مرا حفظ کند.[15] من و شما بندگان و مملوک خداوندي هستيم که جز او خدائي نيست او آنچنان در وجود ما تصرف دارد که ما بدانگونه قدرت تصرف در خويش را نداريم [16] خداوند ما را از آنچه بوديم خارج ساخت و به صلاح و رستگاري آورد [17] به جاي ضلالت هدايت بخشيد و پس از نابينائي و کوردلي بصيرت و بينائي عطا کرد