خطبه شماره 229

و من کلام له عليه السلام [10] في وصف بيعته بالخلافه قال الشريف : و قد تقدم بالفاخ مختلفه [11] و بسطتم يدي فکففتها ، و مددتموها فقبضتها ، [12] ثم تداککتم علي تداک الابل الهيم علي حياضها يوم وردها ، حتي انقطعت النعل ، [1] و سقط الرداء ، و وطي ء الضعيف ، و بلغ من سرور الناس ببيعتهم اياي [2] ان ابتهج بها الصغير ، و هدج اليها الکبير ، [3] و تحامل نحوها العليل ، و حسرت اليها الکعاب

 

ترجمه

[10] از سخنان امام ( ع ) پيرامون بيعت مردم با او در امر خلافت شريف رضي مي گويد : نظير اين سخن با تعبيرهاي ديگري قبلا گذشت . [11] شما [ براي بيعت ] دستم را گشوديد و من بستم . شما آن را به سوي خود کشيديد و من آن را برگرفتم [12] پس از آن همچون شتران تشنه که روز وعده آب به آبخورگاه حمله کنند و به يکديگر پهلو زنند به گردم ريختيد آنچنانکه بند کفشم پاره شد [1] عبا از دوشم افتاد و ضعيفان پايمال گرديدند سرور و خوشحالي مردم آن روز به خاطر بيعت با من چنان شدت داشت [2] که کودکان به وجد آمده و پيران خانه نشين [3] با پاي لرزان خود براي ديدار منظره اين بيعت به راه افتاده بودند بيماران براي مشاهده بر دوش افراد سوار شده و دوشيزگان نو رسيده [ بر اثر عجله و شتاب ] بدون نقاب در مجمع حاضر شده بودند

 

 

 

خطبه شماره 230

و من خطبه له عليه السلام [4] في مقاصد اخري [5] فان تقوي الله مفتاح سداد ، و ذخيره معاد ، و عتق من کل ملکه ، [6] و نجاه من کل هلکه بها ينجح الطالب ، و ينجو الهارب ، و تنال الرغائب [7] فضل العمل [8] فاعملوا والعمل يرفع ، و التوبه تنفع ، و الدعاء يسمع ، والحال هادئه والاقلام جاريه [9] و بادروا بالاعمال عمرا ناکسا ، [10] او مرضا حابسا ، او موتا خالسا فان الموت هادم لذاتکم ، [11] و مکدر شهواتکم ، و مباعد طياتکم زائر غير محبوب ، [12] و قرن غير مغلوب ، و واتر غير مطلوب قد اعلقتکم حبائله ، [13] و تکنفتکم غوائله ، و اقتصدتکم معابله [14] و عظمت فيکم سطوته ، و تتابعت عليکم عدوته ، [1] و قلت عنکم نبوته فيوشک ان تغاشکم دواجي ظلله [2] واحتدام علله و حنادس غمراته ، و غواشي سکراته ، [3] و اليم ارهاقه ، و دجو اطباقه ، و جشوبه مذاقه [4] فکان قد اتاکم بغته فاسکت نجيکم ، و فرق نديکم ، [5] و عفي آثارکم ، و عطل ديارکم ، و بعث وراثکم ، يقتسمون تراثکم ، [6] بين حميم خاص لم ينفع ، و قريب محزون لم يمنع ، و آخر شامت لم يجزع [7] فضل الجد [8] فعليکم بالجد والاجتهاد ، والتاهب و الاستعداد ، و التزود في منزل الزاد [9] و لا تغرنکم الحياه الدنيا کما غرت من کان قبلکم من الامم الماضيه ، والقرون الخاليه ، [10] الذين احتلبوا درتها ،[11] و اصابوا غرتها و افنوا عدتها ،و اخلقوا جدتها .و اصبحت مساکنهم اجداثا [12] و اموالهم ميراثا لا يعرفون من اتاهم ، و لا يحفلون من بکاهم ، [13] و لا يجيبون من دعاهم فاحذروا الدنيا [14] فانها غداره غراره خدوع ، معطيه منوع ، ملبسه نزوع ، [15] لا يدوم رخاؤها ، و لا ينقضي عناؤها و لا يرکد بلاؤها [16] و منها في صفه الزهاد : کانوا قوما من اهل الدنيا و ليسوا من اهلها ، فکانوا فيها کمن ليس منها ، [1] عملوا فيها بما يبصرون ، و بادروا فيها ما يحذرون ، [2] تقلب ابدانهم بين ظهراني اهل الاخره [3] و يرون اهل الدنيا يعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت قلوب احيائهم

 

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) پيرامون مسائل گوناگون [5] تقوا و ترس از خداکليد گشايش هر دري است و ذخيره رستاخيز و سبب آزادي از هر گونه بردگي [ شيطان ] [6] و نجات از هر گونه هلاکت در پرتو تقوا طالبان پيروز و فرارگنندگان رهائي مي يابند و با آن به هر هدف و آرزوئي مي توان رسيد [7] ارزش عمل [8] عمل کنيد [ تا هنگامي ] عمل [ شما به پيشگاه خدا ] بالا مي رود و توبه نفع مي بخشد و به دعاهاي شما ترتيب اثر داده مي شود [ عمل کنيد تا زماني که ] احوال آرام و قلمهاي [ فرشتگان براي نوشتن اعمال ] در جريان است [9] به انجام اعمال صالح مبادرت ورزيد پيش از آنکه عمرتان پايان يابد [10] يا بيماري مانع گردد و يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد چه اينکه مرگ از بين برنده لذات است [11] و مکدرکننده تمايلات و فاصله افکن ميان شما و اهدافتان ديدارکننده اي است دوست نداشتني [12] حريفي است مغلوب ناشدني جنايتکاري است تعقيب نکردني هم اکنون دامهايش بر دست و پاي شما آويخته [13] و ناراحتيها و مشکلاتش شما را احاطه نموده تيرهايش شما را هدف قرار داده [14] تسلطش بر شما ع ظيم است و حملاتش پي درپي 000 [1] کمتر ممکن است تيرش به هدف اصابت نکند و ضربه اش کارگر نشود چقدر نزديک است که سايه هاي مرگ [2] و شدت دردهاي آن و تيرگي بيهوشي ها و ظلمت سکرات [3] و تالمات خروج روح از تن و تاريکي زمان چشم به هم گذاشتن و ناگواري آن شما را فراگيرد . [4] خوب پيش خود مجسم سازيد که ناگهان مرگ به شما حمله ور مي شود و شما را حتي از گفتن سخن آهسته ساکت مي سازد . دوستان مشاورتان را از گردتان پراکنده مي کند [5] آثارتان را محو و خانه هايتان را معطل مي گذارد وارثان شما را برمي انگيزاند تا ارث شما را تقسيم کنند [6] اينها يا دوستان خاصي هستند که نمي توانند به هنگام مرگ به شما نفعي ببخشند و يا نزديکان غمزده اي که نمي توانند جلوي مرگ را بگيرند و يا مسروران و شماتت کنندگاني که از مرگ شما غم به خاطر راه نمي دهند [7] تلاش و کوشش [8] با جديت و کوشش [ در انجام اعمال نيک ] بپردازيد براي اين سفر آماده شويد و زاد و توشه از اين منزل فراوان برگيريد . [9] دنيا شما را مغرور نسازد چنانکه پيشينيان و امتهاي گذشته را در اعصار و قرون قبل مغرور ساخت [10] همانها که شير از پستان دنيا دوشيدند [11] و به غفلتهاي آن گرفتار شدند مدت آن را به پايان بردند و تازه هاي آن را کهنه ساختند . ولي سرانجام مسکنهاي آنها گورستان [12] و ثروتهاشان ميراث براي ديگران گرديد هم اکنون کسي که نزد آنان برود وي را نمي شناسند و به آنها که برايشان مي گريند اهميت نمي دهند [13] و به کساني که آنان را مي خوانند پاسخ نمي گويند . از زرق و برق دنيا برحذر باشيد [14] که غدار است و مکار فريبنده است و حيله گر بخشنده اي است منع کننده پوشنده اي است برهنه سازنده [15] آرامش آن بي دوام مشکلاتش بي سرانجام و بلاهايش جاوداني و قطع ناشدني [16] قسمتي ديگر از اين خطبه که در توصيف زاهدان است . آنها گروهي از مردم دنيا بودند اما اهل آن نبودند يعني در دنيا بودند اما همچون کساني که در آن نبودند [1] به آنچه درک مي کردند عمل مي نمودند و از آنچه بايد برحذر باشند پيشي مي گرفتند [2] آنها جز با کساني که اهل آخرت بودند نشست و برخاست نداشتند [3] مي ديدند که دنياپرستان مرگ اجساد را بزرگ مي شمرند اما اينها مرگ قلبهاي زندگان را بزرگتر مي دانند

 

 

 

خطبه شماره 231

و من خطبه له عليه السلام [4] خطبها بذي قار ، و هو متوجه الي البصره ، ذکرها الواقدي في کتاب [[الجمل ] ] : [5] فصدع بما امر به ، و بلغ رسالات ربه ، فلم الله به الصدع [6] و رتق به الفتق ، و الف به الشمل بين ذوي الارحام ، [7] بعد العداوه الواغره في الصدور ، و الضغائن القادحه في القلوب

 

ترجمه

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) اين خطبه را امام در ذي قار هنگام حرکت به سوي بصره ايراد فرمود واقدي اين خطبه را در کتاب الجمل آورده است . [5] پيامبر ( ص ) براي انجام فرمان خداوند قيام کرد و رسالتهاي پروردگارش را ابلاغ نمود به وسيله او شکافهاي اجتماعي را پر کرد [6] و فاصله ها را پيوستگي بخشيد بين خويشاوندان يگانگي برقرار ساخت [7] بعد از آنکه آتش دشمني در سينه ها و کينه هاي برافروخته در دلها جايگزين شده بود .

 

 

 

خطبه شماره 232

و من کلام له عليه السلام [8] کلم به عبد الله بن زمعه ، و هو من شيعته ، و ذلک انه قدم عليه في خلافته يطلب منه مالا ، فقال عليه السلام : [9] ان هذا المال ليس لي و لا لک ، و انما هو في ء للمسلمين ، [10] و جلب اسيافهم ، فان شرکتهم في حربهم ، کان لک مثل حظهم ، [11] و الا فجناه ايديهم لا تکون لغير افواههم [ نهج البلاغه م 23 ]

 

ترجمه

[8] از سخنان امام عليه السلام عبدالله ابن زمعه که از شيعيان آن حضرت بود به هنگام خلافتش نزد امام آمد و از او درخواست مالي کرد امام ( ع ) سخنان ذيل را در پاسخش فرمود : [9] اين ثروت نه مال من است و نه از آن تو غنيمتي است مربوط به مسلمانان [10] که با شمشيرهاشان به دست آورده اند اگر تو در نبرد همراهشان بوده اي سهمي همچون سهم آنان داري [11] وگرنه دستچين آنها براي غير دهان آنان نخواهد بود

 

 

 

خطبه شماره 233

و من کلام له عليه السلام [1] بعد ان اقدم احدهم علي الکلام فحصر ، و هو في فضل اهل بيت ، ووصف فساد الزمان [2] الا و ان اللسان بضعه من الانسان ، فلا يسعده القول اذا امتنع ، [3] و لا يمهله النطق اذا اتسع و انا لامراء الکلام ، [4] و فينا تنشبت عروقه ، و علينا تهدلت غضونه [5] فساد الزمان [6] واعلموا رحمکم الله انکم في زمان القائل فيه بالحق قليل ، [7] و اللسان عن الصدق کليل ، و اللازم للحق ذليل اهله معتکفون علي العصيان ، [8] مصطلحون علي الادهان ، فتاهم عارم ، و شائبهم آثم ، [9] و عالمهم منافق ، و قارنهم مماذق لا يعظم صغيرهم کبيرهم ، و لا يعول غنيهم فقيرهم

 

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) اين سخن را امام هنگامي فرمود که جعده بن هبيره نتوانست در منبر سخن بگويد . اين سخن در باره فضائل اهل بيت ( ع ) و اوضاع نابسامان عصر او مي باشد [2] آگاه باشيد زبان پاره گوشتي است از اين پيکر انسان هرگاه آمادگي در انسان نباشد زبان هم ياراي نطق ندارد [3] و به هنگام آمادگي نطق مهلتش نمي دهد ما فرمانروايان سخنيم [4] و رگ و ريشه آن در ميان ما استوار و محکم شده و شاخه هايش بر ما سايه افکنده است [5] فساد زمان [6] خداي شما را رحمت کند بدانيد در زماني قرار گرفته ايد که گوينده حق کم است [7] و زبان از گفتار راست عاجز و گنگ و حق جويان خوارند مردمش همدم گناه [8] و همگام سستي و تنبلي اند جوانانشان بداخلاق بزرگسالانشان گنهکار [9] عالمشان منافق و دوستان در دوستي خيانتکارند . نه کوچکشان بزرگسال را احترام مي کنند : و نه ثروتمندشان زندگي مستمندانشان را تکفل مي نمايد

 

 

 

خطبه شماره 234

و من کلام له عليه السلام [10] روي ذعلب اليمامي عن احمد بن قتيبه ، عن عبد الله بن يزيد ، عن مالک بن دحيه ، قال : کنا عند اميرالمؤمنين عليه السلام ، و قد ذکر عنده اختلاف الناس فقال : [11] انما فرق بينهم مبادي ء طينهم ، و ذلک انهم کانوا فلقه من سبخ ارض و عذبها ، [1] و حزن تربه و سهلها ، فهم علي حسب قرب ارضهم يتقاربون ، [2] و علي قدراختلافها يتفاوتون ، فتام الرواء ناقص العقل ، [3] و ماد القامه قصير الهمه ، و زاکي العمل قبيح المنظر ، [4] و قريب القعر بعيد السبر ، و معروف الضريبه منکر الجليبه [5] و تائه القلب متفرق اللب ، و طليق اللسان حديد الجنان

 

ترجمه

[10] از سخنان امام عليه السلام ذعلب يماني از احمدبن قتيبه ازعبدالله بن يزيد از مالک بن دحيه نقل مي کند که : خدمت اميرمؤمنان ( ع ) بوديم درآنجا سخن از تفاوتهاي مردم به ميان آمد امام ( ع ) فرمود : [11] آنچه بين آنها تفاوت به وجود آورده آغاز سرشت آنها است چه اينکه آنها از قطعه اي از زمين شور و شيرين [1] سفت و سست ترکيب يافته اند و بر حسب نزديک بودن خاکشان با هم نزديکند [2] و به مقدار فاصله خاکشان با يکديگر متفاوتند افراد خوش منظر [ غالبا ] سست عقلند [3] بلندقدان کم همت پاکيزه عملان بدمنظرند [4] و کوتاه قدان خوشفکر و عميقند آنها که نهادي پاک دارند اعمالشان نيز پاک است [5] کساني که عقلشان حيران است افکارشان پراکنده است و سخنوران قوي القلب اند .

 

 

 

خطبه شماره 235

و من کلام له عليه السلام [6] قاله و هو يلي غسل رسول الله ، صلي الله عليه و آله ، و تجهيزه :[7] بابي انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ينقطع بموت غيرک [8] من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتي صرت مسليا عمن سواک ، [9] و عممت حتي صار الناس فيک سواء و لولا انک امرت بالصبر [10] و نهيت عن الجزع ، لانفدنا عليک ماء الشؤون [11] و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک [12] ولکنه ما لا يملک رده ، و لا يستطاع دفعه بابي انت و امي اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک

 

ترجمه

[6] از سخنان امام عليه السلام اين سخن را هنگامي که پيامبر ( ص ) راغسل مي داد و او را براي دفن مهيا مي ساخت فرموده است . [7] پدر و مادرم فدايت اي پيامبر خدا با مرگ تو چيزي قطع شد که با مرگ ديگري قطع نگشت [8] و آن نبوت و اخبار و آگاهي از آسمان بود . مصيبت تو اين امتياز را دارد که از ناحيه اي تسلي دهنده است يعني پس از مصيبت تو ديگر مرگها اهميتي ندارد [9] و از سوي ديگر اين يک مصيبت همگاني است که عموم مردم به خاطر تو در سوگند . اگر نبود که امر به صبر و شکيبائي فرموده اي [10] و از بيتابي نهي نموده اي آنقدر گريه مي کردم که اشکهايم تمام شود [11] و اين درد جانکاه هميشه براي من باقي بود و حزن و اندوهم دائمي و تازه اينها در مصيبت تو کم بود [12] اما حيف نمي توان مرگ را بازگرداند و آن را دفع نمود . پدر و مادرم فدايت باد ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن و ما را هرگز فراموش منما

 

 

 

خطبه شماره 236

و من کلام له عليه السلام [1] اقتص فيه ذکر ما کان منه بعد هجره النبي صلي الله عليه و آله ثم لحاقه به : [2] فجعلت اتبع ماخذ رسول الله صلي الله عليه و آله فاطا ذکره ، حتي انتهيت الي العرج [3] قال السيد الشريف رضي الله عنه في کلام طويل : قوله عليه السلام : [[ فاعطا ذکره ] ] ، من الکلام الذي رمي به الي غايتي الايجاز و الفصاحه ، اراد اني کنت اعطي خبره صلي الله عليه و آله من بدء خروجي الي ان انتهيت الي هذا الموضع ، فکني عن ذلک بهذه الکنايه العجيبه

 

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) که پيرامون حوادث بعد از هجرت پيامبر ( ص ) و ملحق شدنش به آن حضرت بحث مي کند [2] خود را در همان راهي قرار دادم که پيامبر ( ص ) رفته بود همه جا در سراغش بودم و در گذرگاههاي يادش قدم مي زدم تا اينکه به منزلگاه عرج رسيدم . [3] اين سخن از يک کلام طولاني از آن حضرت گرفته شده است . سيدرضي مي گويد : جمله فاطا ذکره . [ در گذرگاههاي ياد او قدم مي زدم ] از سخناني است که در نهايت ايجاز و اختصار و فصاحت است و منظور امام ( ع ) اين است که خبر پيامبر ( ص ) از ابتداء حرکت تا پايان مسير به من داده مي شد امام از اين معني با آن کنايه عجيب ياد کرده است

 

 

 

خطبه شماره 237

و من خطبه له عليه السلام [4] في المسارعه الي العمل [5] فاعملوا و انتم في نفس البقاء ، و الصحف منشوره ، [6] و التوبه مبسوطه ، والمدبر يدعي ، والمسي ء يرجي ، قبل ان يخمد العمل ، [7] و ينقطع المهل ، و ينقضي الاجل ، و يسد باب التوبه ، و تصعد الملائکه [8] فاخذ امرؤ من نفسه لنفسه ، و اخذ من حي لميت ، و من فان لباق ، و من ذاهب لدائم [9] امرؤ خاف الله و هو معمر الي اجله ، و منظور الي عمله [10] امرؤ الجم نفسه بلجامها ، و زمها بزمامها ، فامسکها بلجامها عن معاصي الله ، و قادها بزمامها الي طاعه الله

 

ترجمه

 

[4] از خطبه هاي امام ( ع ) که يارانش را در آن به تسريع مبارزه دربرابر شورشيان جمل دعوت مي کند [5] حال که در متن زندگي و حيات هستيد به عمل پردازيد پرونده ها باز [6] بساط توبه گسترده فراريان از اطاعت خدا به سوي آن خوانده مي شوند بدکاران اميد بازگشت و پاک شدن دارند پيش از آنکه چراغ عمل خاموش گردد [7] مهلت قطع شود اجل پايان گيرد در توبه بسته شود و فرشتگان به آسمان روند [ سخت بکوشيد و فرصت را غنيمت بشمريد ] [8] هر انساني بايد براي خويش از خويشتن و از حياتش براي پس از مرگش از جهان فاني براي جهان باقي و از اين سفرش براي اقامتگاه آخرتش توشه برگيرد . [9] و نيز انسان بايد در تمام طول عمر از خدا بترسد زيرا به او مهلت عمل داده است [10] و همچنين انسان بايد نفس سرکش را زمام کند و آن را از طغيان نگاه دارد و از همين راه او را از نافرماني به اطاعت خداوند بکشاند

 

 

 

خطبه شماره 238

و من کلام له عليه السلام [1] في شان الحکمين و ذم اهل الشام [2] جفاه طغام ، و عبيد اقزام ، جمعوا من کل اوب ، [3] و تلقطوامن کل شوب ، ممن ينبغي ان يفقه و يؤدب ،و يعلم و يدرب ، [4] و يولي عليه ويوخذ علي يديه [5] ليسوا من المهاجرين والانصار ، و لا من الذين تبوؤوا الدار والايمان [6] الا و ان القوم اختاروا لانفسهم اقرب القوم مما تحبون ، [7] و انکم اخترتم لانفسکم اقرب القوم مما تکرهون [8] و انما عهدکم بعبد الله ابن قيس بالامس يقول : [9] [[ انها فتنه ، فقطعوا اوتارکم ، و شيموا سيوفکم ] ] [10] فان کان صادقا فقد اخطا بمسيره غير مستکره ، [11] و ان کان کاذبا فقد لزمته التهمه فادفعوا في صدر عمرو بن العاص بعبد الله بن العباس ، [12] و خذوا مهل الايام ، و حوطوا قواصي الاسلام [13] الا ترون بلادکم تغزي ، و الي صفاتکم ترمي ?

 

ترجمه

[1] از سخنان امام ( ع ) که درباره حکمين و نکوهش شاميان و پيروان معاويه فرموده است [2] آنها سنگدلان اوباش و بردگاني اراذلند که از هر سو گرد آمده اند [3] و از گروههاي مختلف ترکيب يافته اند . [ اينان ] از کساني هستند که سزاوار است بفهمند، ادب شوند، آموخته گردند و تربيت شوند [4] از کساني هستند که بايد برايشان قيم و سرپرستي تعيين کرد و دستشان را گرفت و از تصرف در اموالشان ممنوع کرد [5] نه از مهاجران هستند و نه از انصار و نه از آنان که خانه و زندگي خود را براي مهاجران آماده کرده اند و از جان و دل ايمان را پذيرفتند . [6] آگاه باشيد شاميان براي خويش نزديکترين افرادي را که دوست داشتند [ عمروعاص ] به حکميت برگزيده اند [7] و شما نزديکترين فرد از ميان کساني که از آنها ناخشنود بوديد [ ابوموسي ] به حکميت انتخاب کرده ايد [8] سر و کار شما با [ امثال ] عبدالله بن قيس است همان کسي که ديروز مي گفت : [9] جنگ فتنه است بند کمانها را ببريد و شمشيرها را در نيام کنيد [10] اگر راستگو است پس چرا خود بدون اجبار در ميدان نبرد شرکت کرد [11] و اگر دروغگو است پس متهم است . سينه عمروعاص را با مشت گره کرده عبدالله بن عباس بشکنيد [12] و از مهلت روزگار استفاده نمائيد و مرزهاي اسلام را در اختيار بگيريد . [13] مگر نمي بينيد شهرهاي شما را ميدان نبرد کرده اند و سرزمين حيات و زندگي شما هدف تير دشمن قرار گرفته است ؟

 

 

 

خطبه شماره 239

و من خطبه له عليه السلام [14] يذکر فيها آل محمد صلي الله عليه و آله [15] هم عيش العلم ، و موت الجهل يخبرکم حلمهم عن علمهم ، [1] و ظاهرهم عن باطنهم ، و صمتهم عن حکم منطقهم [2] لا يخالفون الحق و لا يختلفون فيه و هم دعائم الاسلام ، و ولائج الاعتصام [3] بهم عاد الحق الي نصابه ، وانزاح الباطل عن مقامه ، [4] وانقطع لسانه عن منبته عقلوا الدين عقل و عايه و رعايه ، [5] لا عقل سماع وروايه فان رواه العلم کثير ، و رعاته قليل

 

ترجمه

[14] از خطبه هاي امام ( ع ) که در آن از آل محمد ( ص ) سخن به ميان آورده است [15] آل محمد ( ص ) مايه حيات علم و دانشند و مرگ ناداني ، حلمشان شما را از علم و دانششان آگاه مي سازد . [1] و ظاهرشان از باطنشان ، سکوتشان از حکمت و منطقشان شما را مطلع مي گرداند [2] هرگز با حق مخالفت نمي کنند و در آن اختلاف ندارند آنها ارکان اسلامند و پناهگاه مردم [3] به وسيله آنان حق به نصاب خود رسيد و باطل ريشه کن گرديد [4] و زبان باطل از بن برکنده شد دين را درک کردند درکي توام با فراگيري و عمل [5] نه تنها شنيدن و نقل کردن زيرا راويان علم فراوانند و رعايت کنندگان و عمل کنندگان کم

 

 

 

خطبه شماره 240

و من کلام له عليه السلام [6] قاله لعبد الله بن العباس ، و قد جاءه برساله من عثمان ، و هو محصوريساله فيها الخروج الي ماله بينبع ، ليقل هتف الناس باسمه للخلافه ، بعد ان کان ساله مثل ذلک من قبل ، فقال عليه السلام : [7] يابن عباس ، ما يريد عثمان الا ان يجعلني جملا ناضحا بالغرب : [8] اقبل و ادبر بعث الي ان اخرج ، ثم بعث الي ان اقدم ، [9] ثم هو الان يبعث الي ان اخرج والله لقد دفعت عنه حتي خشيت ان اکوان آثما

 

ترجمه

[6] از سخنان امام ( ع ) عبدالله بن عباس به هنگامي که عثمان درمحاصره بود از ناحيه او اين پيام را براي امام ( ع ) آورد که پيشنهاد مي کرد امام ( ع ) از مدينه خارج شود و به ملک خود ينبع برود تا مردم شعار خلافت به نام او ندهند و اين بار دوم بود که عثمان از آن حضرت چنين درخواستي مي کرد . اين بار امام ( ع ) در پاسخ عبدالله بن عباس فرمود : [7] اي ابن عباس عثمان مقصودي جز اين ندارد که مرا همچون شتر آبکش قرار دهد . [8] گاهي بروم و گاه بازگردم يک بار فرستاد که از مدينه خارج شوم و باز فرستاد که بازگردم [9] و هم اکنون نيز فرستاده است که بيرون رو بخدا سوگند من آنقدر از او دفاع کردم که ترسيدم گناهکار باشم

 

خطبه شماره 241

و من کلام له عليه السلام [10] يحث به اصحابه علي الجهاد[11] والله مستاديکم شکره و مورثکم امره ، و ممهلکم في مضمار محدود ، [1] لتتنازعوا سبقه ، فشدوا عقد المازر ، [2] واطووا فضول الخواصر ، و لا تجتمع عزيمه و وليمه [3] ما انقض النوم لعزائم اليوم ، و امحي الظلم لتذاکير الهمم [4] و صلي الله علي سيدنا محمد النبي الامي ، و علي آله مصابيح الدجي و العروه الوثقي ، و سلم تسليما کثيرا

 

 

 

ترجمه

[10] از سخنان امام ( ع ) که در آن اصحابش را به جهاد تشويق فرموده است [11] خداوند از شما اداي شکر و سپاس خويش را مي طلبد و فرمان خويش را به دست شما مي سپارد و در اين سراي آزمايش و تمرين به شما فرصت مي دهد 000 [1] تا کوشش کنيد و برنده جايزه او [ بهشت برين ] شويد بنابراين کمربندها را محکم ببنديد و آماده شويد [2] و دامنها را به کمر زنيد [ تا دست و پايتان را نگيرد و مانع تلاش شما نشود ] به مقامهاي بلندرسيدن با هوسراني و لذت سازگار نيست [3] بسا خوابهاي [ شب ] است که تصميمهاي روز را از بين برده و تاريکيها است که ياد همتهاي بلند را از خاطر محو کرده است . [4] درود بر سيد و سرور ما محمد پيامبر ( ص ) و بر خاندانش چراغهاي روشني بخش تاريکيها و رشته هاي محکم الهي و سلام فراوان بر آنها باد .